دختر 15+1 ساله

 
zirshalvari
Thursday, July 17, 2003

وقتي چشماي سرگردونمون به هم گره ميخورد, وقتي با اين كه هر دومون داشتيم از نگراني ميمرديم ولي همديگرو دلداري ميداديم, هر كدوم به شوخي هاي بي

مزه ي همديگه غش و ريسه مير�تيم تا نگرانيامونو پنهان كنيم, تا به اون يكي بگيم كه عمل قلب باز كه چيزي نيست.روزي 1000 تا انجام ميشه.. حالا يكيشم

مامان ما...........

دوتامون بعده 5 ساعت نگراني,بعده 5 ساعت قدم زدن پشت در اتاق عمل, بعده 5 ساعتي كه اندازه 5 قرن گذشت, وقتي كه مامانمونو از اتاق آوردن بيرون,

وقتي چشممون به اون صورت رنگ پريده ا�تاد كه از هر جاش هزار تا لوله اموده بيرون, اشك تو چشمامون جمع شد. خيلي خوب تونستم خودمو كنترل كنم و

گريه نكنم,ولي �قط دلم ميخواس تو اونجا نبودي و زار بزنم. با اينكه خودمو براي همه چي آماده كرده بودم, قول داده بودم به خودم كه قوي باشم, ولي همش با

ديدن اون صورت رنگ و رور�ته يادم ر�ت.... هي. ولي نگران نباش همه چي داره درست ميشه......

مگه نه؟

*************
هيييييييي. دعا كنين.......

Monday, July 14, 2003

No, no, no, no
گاهي وقتا از دمدمي مزاج بودن خودم تعجب ميكنم. چطوري ميتونم تو يه روز اينقدر خوشحال باشم كه چشام جز خوبي هيچي رو نبينه؟ يا فرداش چقدر ميتونم

ناراحت و نگران باشم .همين. اودم اينجا همينو بگم. ميدوني, ديگه اينجا هم خيلي راحت نيستم. موقعي كه پنجاه شصت درصد آدمايي كه ميان اينجا منو

ميشناسن من اينجا چي بنويسم؟ اونم وقتي كه همه ي حرفامو بعدش به روم ميارن. يا بايد چشامو ببندمو هر چي سر زبونم مياد و اينجا بنويسم يا بايد پيه خجالتو

همه چيو به تنم بمالم. يا شايدم , شايدم برم يه وبلاگ ديگه بزنم. هان؟
***

اه اين حساسيت به فلز نيكل چه آلرزي آشغاليه. تاحالا شنيده بودين؟ تمام دگمه هاي شلوار جين و پيرنا هم از نيكله.. اگه اين حساسترو داشته باشين يعني با فلز

نيكل برخورد داشته باشين تمام پووشتتون زخم ميشه و ازش آب مياد. الان تمام زير دگمه شلوار جينم اينخوري شده. خيلي ميسوزه. اه. مرضمونم به آدم نرفته ها......



Sunday, July 13, 2003


دختر 15 ساله


دوستان

سردبير خوردم 

فشار

خورشيد خانوم

زهرا

ساره خانوم

شادي خانوم

عمو حميد

آدمه نصفو نيمه

بوي بارون

اشکان ايزو 9002

سعيد ايزو 9002

فرهاد افتخاري 

 

This page is powered by Blogger. Isn't yours?