دختر 15+1 ساله

 
zirshalvari
Saturday, June 21, 2003

واي من امروز با يكي با تل صحبت كردم صداش عينه عينه خود بابام بود. صدا زدنش,لهجش, اصلا يه چيزي بودا ! حالا منم بغض كردم كه صداش شبيه بابامه, هي صداشو ميشنوم

هي به اينكه اشكم بريزه نزديكتر ميشدم, آخه يكي بگه احمق جون خب اينكه صداي يكي شبيه بابات باشه گريه داره ؟! احساساتي بودن عجيب غريب به اين ميگنا !!!

**********
خب اين آهنگ گذاشتن تو وبلاگم با كمك آقا پيمان ياد گرفتيم. اگه آهنگايي كه خودم خوشم بياد و پيدا كنم تو نت حتما ميذارم.چون فضا ندارم كه بخوام آهنگاي تو كامپيوتر رو جايي

بذارم. راستي اين آهنگايي كه من خوشم مياد قول نميدم كه شماها هم خوشتون بياد ! آقا چرا ميزني؟ من اون پايين پرسيدم صدا رو ميشنوي يا نه؟ خب سليقمم اينه.چرا فحش ميدي؟ بد

اخلاق!
Thursday, June 19, 2003

تست........ ميشنوين؟

:

اه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ه ... بابا يكي نيس پاشه با من بيا سينما...... دوستام كه ماشالله يكي از يكي بي بخار تر ... مامان بابامم كه هواي دم كرده سينما واسه قلبشون بده.... بعد بهمم

غرم ميزنن كه تو چرا از صب تا شب پاي نتي. خب كجا بايد باشم؟ ماهواره ها رو كه به خاطر اين شلوغيا همه كانالا رو روشون پارازيت انداختن.. بيرونم اگه يكي پيدا شه تو اين

شولوغيا نميذارن برم...جايي ندارم جز پشت كامپيوتر. دارم؟ ولي عجب آدمايين اينايي كه پارازيت انداختنا.. نگين چرا.. نسل بعدي كه همشون عقب افتاده شد و يه مشت بچه هاي معلول افتاد رو دستمون ميفهمين چرا. تاره ميگن اين پارازيتا آدمم خنگ ميكنه. همين كه من انقدر امتحانامو بد دادم ديگه ! تازه 3 تا درسم شك دارم پاس كنم.. من درسا رو پ

اس نكنم ميرم يقه بسيجو ميگيرم با اين پارازيتا........

********************

خب خب يه وبلاگ خبري جالبم كه مثل جارچي عمل ميكنه اومده تو كار...... فراااااااااااااااااااااا بلاااااگ
Wednesday, June 18, 2003

يه رزيم بيدا كردم كه هر هفته 4 تا 6 كيلو كم ميكنه. يهني اگه من خودم دو سه هفته بگيرم خيلي كار درست ميشم. ولي خيلي سخته. من امروز از صبح به قد همين رزيمه بيدار شدم

تا ساعت 7 عصرم دووم آوردم يهو با ديدن يه بفك نصفه رو ميزم شدم عينه اين ديوونه ها. بيخياله خوشتيبيو اينا شدم زدم زيره همه چي. حالا دوباره ميخوام از فردا شروع كنم. آخه

اين ترم كلاس زبانم محتلطه ديگه بايد هر جور شده خودمو نگه دارم. اينجوري نميشه. بايد با اعتماد به نفس برم. راستي رزيمشم اينجوريه كه روزي يه سيب زميني با بوست به

علاوه 6 ليوان شير در روز. اين رزيمه ثابت شدستا. يعني از يه كتاب كه نويسندشم يه دكتره تو نمايشگاه كتاب خريدم. دعا كنين از فردا اراده كنم !!


راستي تو نظر خواي ها فحشم بذارين اشكال نداره ! فقط يه چيزي بنويسين كه دلم تنگ شده واسه نوشتن و نظر دادناتون. ديگه از فحشا هم خجالت نميكشم همه كه ميدونن اين فحشا ر چه تيريب آدمايي ميدن ديگه. مگه نه؟ اصلا به من چه... هر چي ميخواين بنويسن ..... فحشا هم نوشه جونه خودتون...

آخيــــــــــــش... اين امتاحاناي لعنتي هم بعده 1 ماه تموم شد.. واقعا يه ماه هم يه ماه ها. 31 روز بشت سر هم.. در هر صورت.. درست تا يه ماهه ديگه از كارنامه ها خبري

نيست.. منم بيخيالش ميشم.. ميخوام تو اين يه ماه اينقدر به خودم خوش بگذرونم كه اگه بعدش احتمالا از چيزي محروم شدم غصه اينا رو بيخيال شم... حالا هم دارم واسه تابستونم

تصميم ميگيرم كه چه كلاسايي برم و سر خودمو جه جوري گرم كنم..هي ميخوام كلاس زياد برم كه تو خونه زياد نباشم سركوفت زياد نشنوم. الويتم با كلاس HTML هست كه ديگه

اينقدر به آناهيتا جون ديگه زحمت ندم.


هر كي مياد اينجا يه لطف بكنه خبر اومدن منو تو وبلاگش بده... منم بهتون ميلينكم اگه شما لينك بدين. هر چند كه اينك خيبليا اين گوشه هست ولي لينك من توشون نيست. در هر

صورت فعلا من دارم از تمومي امسال و اينا بال بال ميزنم نميدونم چي بنويسم. .....
Tuesday, June 17, 2003

درست سال بيش, تو يه همجين روزايي بود كه با خيال راحت نشسته بودمو ولگردي و وبگردي ميكردم. سال بش تو همين موقع ها بود كه من كنكور تيزهوشانمو با تمام امتحانامو به

خوبي داده بودم و با يه وجدان راحت , داشتم از تمام امكانات استفاده ميكردم. بدون اينكه غرغري بشته سرم باشه...... ولي الان, يه دختريم كه تمام امتحاناشو به بدترين وجه داده و

منتظره ببينه روزه كارنامه ها چه بلايي ميخوان سرش بيارن....يه دختري كه نميدونه چطوري بابت اين همه گندكاري كه امسال بالا آورده چطوري تو روي مامان و باباش نگاه كنه

بگه اشتباه كردم. جنبه نداشتم....... ببخشيد.......

سال بيش يه همجين روزي بود كه با مائده آشنا شدم .... اولين بجه فرزانگاني كه وبلاگ داش...بعد هم من دوميش شدم. دومين فرزانگاني و كوچيكترين وبلاگ نويس. كوچيكتريني

كه از اينكه ركورد سنو تو وبلاگ نويسي شكونده خوشحال بود... و از همه بابت اين خوشحال بود كه همه كسايي كه قبلا وبلاگ داشتن و ازش بزرگتر بودن بهش لينك دادن .

اونقدر بزرگش كردن كه حتي ويزيتوراش از بعضي از اونا هم بيشر شد! روزي 300 تاآآ!

حالا اين منم. همون دختر 15 ساله اي كه بعده 3 ماه درست تو روزه يه سالگي وبلاگش , هيچ كس بهش سر نميزنه و اكثر دوستاش لينكشو از وبلاگاشون برداشتن.......

********

يه سالگي وبلاگم بدون هيچ خواننده اي مبارك !!!!!!!!!!!!!!!!1
Monday, June 16, 2003

من برگشتمممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممممم.........................


***********

من برگشتم ,2 ماه طاقت آوردم كه تو اين وبلاگ چيزي ننويسم,2 ماه از حرفي كه بابت تعطيلي اينجا زدم احساس بشيموني كردم و تا 2 ماه واسه خودم تو كاغذاي چركنويش , حرفاي دلمو نوشتم .بدون اينكه هيچ خواننده اي داشته باشه.......

من برگشتمممممممممممممممممممممممممممممم....... فقط با يه تغيير! نوشتن داره يادم ميره.......

دختر 15 ساله


دوستان

سردبير خوردم 

فشار

خورشيد خانوم

زهرا

ساره خانوم

شادي خانوم

عمو حميد

آدمه نصفو نيمه

بوي بارون

اشکان ايزو 9002

سعيد ايزو 9002

فرهاد افتخاري 

 

This page is powered by Blogger. Isn't yours?