دختر 15+1 ساله

 
zirshalvari
Saturday, April 05, 2003

اين كه آدم مجبور باشه كاري رو برخلاف ميل خودش انجام بده خيلي سخته. نميدونم تاحالا تو جو اين موضوع قرر گرفتين يا نه , ولي مني كه دارم براي اولين بار اين رو تجربه

ميكنم ميدونم حسه بديه.. اين كه از چيزي كه وقعا با تمام وجود دوسش داري دور باشي خيلي ناراحت كنندس........


اين همه مقدمه چيني كردم كه بگم اين وبلاگ تا 27 خرداد تعطيله. يعني من قرار نيست چيزي توش بنويسم, ممنوع النت هم نشدم فقط دارم تمرين تقويت اراده ميكنم. ميخوام ببينم از اون

اون اراده ي 2 سال ÷يشم كه زبونزد همه بود چيزي مونده يا نه؟ دلم ميخواد بينم ميتونم به علاقم نسسبت به وبلاگم , دوستاي مسنجرم ( كه واقعا بعضياشونو از صميم قلب دوس دارم )

غلبه كنم يا نه؟ نميتونم بگم ناراحت نيسم. خيلي هم ناراحتم ولي...... اين تصميمم اراديه..... دارم روزه ي علاقه ميگيرم.... خدا كنه بتونم توش موفق باشم........

*********

ميدونم , دلم براي همه تنگ ميشه..........
******
فقط اميدوارم وقتي برميگردم كسي بادش مونده باشه كه يه وبلاگم تا چند وقت ÷يشا بود كه اسمش دختره 15 ساله بود. خيليا يادشون ميره ,نه؟

********
از همه كسايي كه تاحالا اين وبلاگو ميخوندن ممنونم. از آناهيتاي عزيزم كه تو اين مدت خيلي به من كمك كرد ( هم از نظر روحي رواني , هر وقت status هام تو مسنجرم ناراحت

كننده بود ÷ي ام ميداد كلي دلداري و اينا هم از نظر كمكاش بابت اين وبلاگ) , خيلي ممنونم آناهيتا. اميدوارم بتونم جبران كنم يه روزي.....

از احسان معين زاده بابت راهنمايياش و نظراش راجع به هر نوشتم ممنونم. مرسي احسان جون..........

ازاحسان هكر ممنونم. تو اين يكي دوماهه كه باهاش آشنا شدم فهميدم چه ÷سر گليه. تازشم قراره وقتي برگردم يه وبلاگ 2 نفرا بزنيم.... خيلي خوب ميشه نه؟

از حدر هم ممنونم كه اين امكانو داد من اين 9 ماهه اينجا بنويسم.

***

راستي 27ام كه برگردم سالگرد تاسيس اين وبلاگ هم هست....
Tuesday, April 01, 2003

پدر وبلاگ نويساي فارسي زبون هم وبلاگشو بست. اونم به علت مشكلات مالي. آخي خيلي ناراحت شدم. من حاضر بودم اگه دستم تو جيبه خودم بود تا اونجايي كه ميتونم كمك كنم

ولي وبلاگه حودر بسته نشه.فكر بسته شدن تمام وبلاگا به ذهنم رسيده بود الا اين يكي......

*****
خيلي باحاله. يه id تو ياهو پيدا كردم asali_00004 ! 15 سالشم هستو اينقدر ذوق مرگ شدم. از خواننده هاي اين بلاگه. مگه نه؟ آخه اين جور آي دي رو من مد كردم كه فلاني آندلاين ايكس تا صفر ايكس !!

******

13 به در كجا ميرين؟ چه رسمه باحاليه ها. ولي ما هيچ جا نميريم. طبقه معمول. تو خونه!!! يهتون خوش بگذره. جاي منم خالي كنين.ما معمولا سنت شكنيم ! او از 4 شنبه سوري. اينم

از اين.... ولي سعي ميكنم حتي الاكان اگه جايي هم نريم به خودم خوش بكذرونم. با اينترنت مگه ميشه به آدم بد بگذره؟ مخصوصا اگه بعضيا آنلاين باشن.......

**********
يه ايده ي جديد , يه دختر همسن و سال جديد , يه نويسنده ي تازه كار ولي خوب , و خلاصه يه وبلاگ خيلي خوشگل و جديد. نورافكن جون , اميدوارم با اين نوشته هاي قشنگت يه

روز وبلاگت مثل خورشيد خانوم معروف بشه :(


Monday, March 31, 2003

بعد از 12 روز از خماري در اوئم و دلم برا اينجا و نوشتن تنگ شد. بعد از 12 روز كشمكش 24 ساعته كه وبلاگمو ببندم يا نه به اين نتيجه رسيدم كه اگه وبلاگمو ببندم به هيچ نتيجه

مفيدي نميرسم جز اينكه كلي دوسته خوب رو از دست ميدم.و بعده 12 روز خودم فهميدم كه من چقدر نوشتن و وبلاگمو دوس دارم... ولي خداييش من خيلي خلما. حتي نوشته

خداحافظي براي وبلاگمو هم نوشته بودم. يه دفه تو يه شرايطاي عجيب غريبي دست به انجام كاراي عجيب غريبم ميزنم. مثلا همين موضوع خود كشي 2 3 ماه پيشمو , الان كه نگاه

ميكنم ميبينم چقدر سر چيزي بيخودي ميخواستم خودمو بكشم. به قول پيمان كه منو تو وبلاگش مسخره كرده بود:

:مي گم: چطوري . مي گه: بد نيستم خوبم . مي خام خود کشي کنم. !!! مي گم: چرا . ميگه نمره هام بد شده مامانم گفته اي بچه بد. دوست ندارم.!!!!!!!!!!!!!!!!!!


امروزم كه 12امه. ساعت 10 صبح. اينقدر تو عيد برنامه خوابم به هم ريخته بود خدا ميدونه. تا صبح ساعت 7 8 صبه پاي نت بودم , بعد ميرفتم ميخوابيدم تا ساعت 5 6. امروز

نخوابيدم تا شب برم بخوابم برنامه خوابمو درست كنم. دلم نميخاد مدارس بااااااااااااااااااااااااااز شه..... دلم واسه وبلاگم تنگ شده. الانم كه دارم توش مينويسم اين حسه از بين نرفته..........

دختر 15 ساله


دوستان

سردبير خوردم 

فشار

خورشيد خانوم

زهرا

ساره خانوم

شادي خانوم

عمو حميد

آدمه نصفو نيمه

بوي بارون

اشکان ايزو 9002

سعيد ايزو 9002

فرهاد افتخاري 

 

This page is powered by Blogger. Isn't yours?