دختر 15+1 ساله

 
zirshalvari
Friday, February 07, 2003

Thursday, February 06, 2003


واي رفته بودم فيلم خاكستري.. به نظرم خيلي فيلم قشنگي بود. حتي قشنگ تر از رز زرد كه امين حياي توشه ! يه فيلمي بود كه قشنگ تونسته بود اون حس عشق دخترا به پسرا رو

بيان كنه. يه جوري هم خواسته بود به دخترا بفهمونه كه مثلا پسرا خيلي با معرفت نيستنو اينا. يه فيلمي بود كه بدون اغراق داشت يه اتفاق خيلي خيلي كوچولو كه مثلا ممكنه واسه

تمام دخترا كه خونواده هاي متعصب دارن پيش بياد رو رو فيلم پياده كرده بود. ازدواج اجباري , ادامه ي تحصيل تو يه شهر غريب با هزار شرط و شروط , عشقاي پنهاني , كاراي

مخفيانه و.........
كارگردانيشم خيلي خوب بود. هم هنر پيشه ها خوشگل بودن , مثا مهناز افشار , رامبد شكر آبي ( كه به نظر من اصلا خوشگل نيست شبيه دهاتيا هستش ولي ملت ميگن خوشگله ) ,

هم اينكه فيلم نامش خوب بود هم بازيا قشنگ بود....

من قبل از اينكه برم اين فيلمه ميگفتن صحنه!!! زياد داره. كجاش صحنه داشت؟ نكنه همون قسمته بود كه پسره خواست دختره رو برگردونه محكم زد رو دسته دختره؟ چه صحنه نديده هايي !!
Tuesday, February 04, 2003

من دوباره برگشتم , ولي با يه سري تغييرات. (هم تو خودم , هم تو وبلاگم (

يكي از تغييرات اين تغييرات اينه كه نظر خواهي وبلاگم رو برداشتم.. اصلا دلم نمي خواست كه اين كار رو بكنم. چون تو اين 7 8 ماهه , واقعا بعضي از نظرا بهم بعضي چيزا رو

فهموندن. با خوندن بعضي از نظرا كلي خنديدمو با خوندن بعضيا , رفتم تو فكر. ولي... خب بعضيا با فحش دادن و چيزاي چرت و پرت نوشتن , يه جوري منو جلوه ميدادن كه انگار

من به جز يه بچه دبيرستاني فرزانگاني چكارم ! و اصلا هم يه سري از فحشا و نظرا , داشت منو از اين وبلاگ داشتنم محروم ميكرد. چون خيلياشون نا اميدم ميكرد و عصباني.

مخصوصا اين واقعا برام خجالت آور بودش كه كساي ديگه هم اون نضرا رو ميخوندن. مثلا وقتي آناهيتا داره باهام چت ميكنه بهم ميگه آره فلاني بهت فحش داد , يا وقتي كه دوست

خيلي خوب و قديميمون ( چون هم دوسته منه هم دوسته داداشم ) , تو ايميلش بهم ميگه كه بد كسايي وبلاگت رو ميخونن , من واقعا دلم ميخواست تو اون لحظه آب شم برم تو زمين. يا

به خودم بد و بيراه ميدادم كه چرا اون نوشته رو نوشتم. در هر حال اينم توجيه اينكه من چرا نظر خواهي رو برداشتم......

يه تغيير ديگه ( كه اين يكي تو خودمه ) اينه كه من واقعا اين وبلاگو يه جايي ببينم واسه خالي كردن خودمو درد دل كردنو واقعا اون حرفايي رو بگم كه دلم نميخواد رو در رو به كسي

گفته بشه , نه به عنوان يه پل براي رسيدن شهرت كاذب تو يه دنياي مجازي بهش نگاه كنم.( چون هم اسم من اسم مستعار هست : دختر 1+15 ساله هم اين وبلاگستان يه دنياي مجازيه)

يه تغيير ديگه هم اينه كه قول نميدم كه هر روز اگه بياين اينجا يه نوشته تازه ببينين. تك شدن تو رياضي و داشتن يه كارنامه ي درخشان ! تو اين ترم بهم فهموند كه من هر روز به جز

وبلاگ نوشتن و سر زدن به وبلاگاي ديگه , كاراي ديگه واسه كردن و كلي هم درس واسه خوندن دارم. و هر كاري به موقعش قشنگه , حتي كار مهيج وبلاگ نويسي !

لوگو ها رو هم برداشتم به جاس لينك گذاشتم. ( يعني برداشت و گذاشت ) چون آقا پيمان خيلي گل كه ازش همينجا كلي تشكر ميكنم واسم اين كار رو كرد. وبلاگم اونقدر سنگين شده بود

كه كامپيوتر در پيت من جونش بالا ميومد تا بيارتش.

اينم از تغييرات انجام شده ! همش براي من رضايت بخش بود. ئاسه شما ها چي؟

من برگشتم..................

دختر 15 ساله


دوستان

سردبير خوردم 

فشار

خورشيد خانوم

زهرا

ساره خانوم

شادي خانوم

عمو حميد

آدمه نصفو نيمه

بوي بارون

اشکان ايزو 9002

سعيد ايزو 9002

فرهاد افتخاري 

 

This page is powered by Blogger. Isn't yours?