دختر 15+1 ساله

 
zirshalvari
Thursday, January 02, 2003

- ايشالله عروسي دختر گلتون. ماشالله بزرگ شده ها............

**************

واي چقدر از دست اينجر حرفا زجر ميكشم. اصلا يه احساس خيلي خيلي بد بهم دست ميده وقتي اينا رو ميشنوم. فكر ميكنم اينجور زنا هيزن كه اينا رو ميگن. از عروسي و ازدواج

كردنم اصلا بدم نميادا , ولي نميدونم چرا وقتي اينا رو ميشنوم دلم ميگيره. خيلي وقتا هم به زندگيه بعد ازدواجم ( با يه فرد مجهول ) فكر كردم ولي با خوشحاليو اينا بهش نگاه كردم.هيچ

وقتم نتونستم اينو تو قبول كنم كه يه روزم عروسي منه. هميشه بيرون تو عروس كشونا به عروسا با تعجب نگاه ميكنم. ميگم الان اينا چه حسي دارن؟ خوشبخت ميشن با هم يا نه؟

شوهرشو دوس داره؟ خجالت نميكشه كه همه ميدونن كه اون شب قراره يه كاري بكنه؟ از خجالت آب نشده بره تو زمين؟و.........

ولي به نظر من روز عروسي واسه عروس دوماد سخت ترين روز باشه.( مخصوصا عروس ) . از صبح كه برو آرايشگاه, بعدشم بيا كه مراسم انجام بشه. ( عينه مجسمه , چون

نميذارن تكون بخوري. چون ميترسن آرايشت به هم بريزه. لباست خراب بشه و...... ) بعدشم شب و اينا. من كه بخوام ازدواج كنم ميگم عينه آدم بريم محر عقد كنيم بعد پول عروسيو

بديم به يه مسافرت توپ به خارج. نه؟ بهتر نيست؟

Sunday, December 29, 2002


اين خوابيدناي منم تازگيا خيلي مسخره شده. نه اون روزايي كه به خاطر كاراي مدرسه شب تا صبح بيدار ميمونم , نه به بعضي شبا ( مثل ديروز) كه از ساعت 3 بعد از ظهرتا 7

صبح ميخوابم. ولي خيلي ناراحتم كه يه همچين خوابي تو شب تعطيلي گريبانگيرم شد. چون ميخواستم ديشب كه شب تعطيلي هستو بتركونم.با اينترنت ,خوندن وبلاگاي محبوبم ( كه

خيلي وقته الان به هيچكدوم سر نزدم ) , آفلاين گذاشتن واسه بعضيا و...... خلاصه اينكه از كفم رفت. الانم كه ساعت7:30 صبحه , فردا هم امتحان ادبيات دارم ( كه خيلي حجيمه ) ,

منم بايد برم بخونم. خيلي ناراحتم واسه ديشب.



دختر 15 ساله


دوستان

سردبير خوردم 

فشار

خورشيد خانوم

زهرا

ساره خانوم

شادي خانوم

عمو حميد

آدمه نصفو نيمه

بوي بارون

اشکان ايزو 9002

سعيد ايزو 9002

فرهاد افتخاري 

 

This page is powered by Blogger. Isn't yours?