دختر 15+1 ساله

 
zirshalvari
Friday, December 27, 2002

واي خدا چقدر ناراحت كنندست افتادن يه هواپيماي خارجي تو ايران.اونم همش كسايي توش باشن كه تحصيلكرده باشن , باعث افتخار جامعشون باشن... . آدم شوكه ميشه وقتي

ميشنوه كه اونا واسه اين اومده بودن ايران كه تو مراسم پرده برداري از يه هواپيما كه ايران ساخته بود تو اصفهان شركت كنن , ولي ايران حتي به احترامشون اون مراسمو چند رو

عقب ننداخت , حتي اگه تو دو تا كشور ( روسيه و اوكراين ) واسه همين فاجعه يه چند روزي عزاي عمومي باشه.تازه باعث افتخارشونم هست مه اون مراسمه راس ساعت مقرر تشكيل شده.....

*********
تو جهان به اسم تروريست معروف بوديم , حالا همينو كم داريم كه به شومي و نحسي هم معروف بشيممممم.......
Wednesday, December 25, 2002

هيچي بيشتر از اين تو شب كريسمس حال نميده كه بشيني كاراي دلخواهتو بكني.آ هنگ گوش بدي , يه عالمه چت كني , منتظر آن شدن بعضيا!!! تو مسنجر بشي و.......

حتي بيخياله امتحان فيزيكه شنبه هم بشي.!

شماها شب كريسمس چي بهتون حال ميده؟ولي خداييش وبلاگ نويسي هم كيف ميده ها.

به بعضي چيزا فكر كردن و خاطرات خيلي خوبو پيش چشم مجسم كردن اينم كيف ميده.

با بعضي كسا دعواهاي مصلحتي كردن بعد خودتو يه عالمه لوس كردنم كيف ميده.........

ولي احساس دلتنگي شديد چي؟ اونم كيف ميده؟

چشم بسته رقصيدن ( يا همون ايروبيك رفتن) عالمي داره ها.آدمم يه جورايي حس ميكنه بين زمين و آسمون اينا معلقه. ! به امتحانش مي ارزه... پشيمون نميشين........
Tuesday, December 24, 2002

برنامه امتحانا رو دادن. از شنبه ( 7 دي ) تا 28 دي.

شايد اين چند وقت نباشم . ( البته شايد ) بازم محتاجه دعام...
Sunday, December 22, 2002

اخبار تولد:

پنجشنبه تولد دختر 15 ساله بود. حالا رفت تو 1+15 سالگي...دستش درد نكنه...خيليا رو دعوت كرده بود...همم قبول كرده بودن! ولي خيلي راحت نيومدن!

من زود تر از همه برگشتم...خيلي دلم ميخواد بدونم چي به سر سوييشرت(خوب بابا...سوييتر!!) زيرشلواري اومد...هر كار ميكرد كيك ميماليد بهش!! حسابي هم سرما خورده بود( چش

و دماغ قرمز...فيييييييين!)

فااااا
هم كه نگوووو....وقتي پيش زيرشلواري نشسته بود چشماش خيلي برق ميزد!! مدام تو جاش تكون ميخورد! فكر كنم خيلي دوسش داره( به پاي هم پيرشن!!!)

مائده يا جا كليديشو تو دستش فشار ميداد ...يا با موبايلش ور ميرفت! (بابا فهميديم خواهرت موبايل داره!) بعدم به من ميگفت نگران نباش ...بي خيالي سير كن!

آخه يه مدت قبل برگشتم ديدم همه ي اهل و عيال يه ميز پشت سرمون نشستنو 6 چشمي مارو نگاه ميكنن!!

آخه يكي نيست بگه بابااااا...خونه عفاف نرفتم كه!!! اومدم رستوران....حالا 3 2 تا پسرم دعوت! به من چه؟!

خلاصه زيرشلواري شد داداش دختر 15 ساله و دو تا پسر ديگه هم پسرخاله هاش!!!

روابطو حال مي كنين؟

*********
واي كه چقدر خنديدم اينو تو وبلاگه مبنا خوندم. همه چي رو بدون جا افتادگي مختصر و مفيد نوشته بود. ايول به قلمش ! ديگه جشن تولد 15+1 سالگي منم با حضور خيلي از

دوستاي خوبم مث مينا , فاااااا, مائده و حميد ( كه تنها كسي بود كه از دعوت شده هاي نتي اومد ) برگزار شد. ( با 2 نفر ديگه!)

خيلي هم از حميد ممنونم كه اومد. مرسييييييييي حميد.



دختر 15 ساله


دوستان

سردبير خوردم 

فشار

خورشيد خانوم

زهرا

ساره خانوم

شادي خانوم

عمو حميد

آدمه نصفو نيمه

بوي بارون

اشکان ايزو 9002

سعيد ايزو 9002

فرهاد افتخاري 

 

This page is powered by Blogger. Isn't yours?