دختر 15+1 ساله

 
zirshalvari
Friday, November 08, 2002

امروز داشتم فيلم ختم فردين ( همون بازيگر قبل انقلابو) ميديدم , از اين همه محبوبيت و اينكه اين همه آدمو دوست داشته باشن و واسه ديگران عزيز باشه كف كردم. وقتي

مراسمشو با عزاداري هاي امام حسين مقايسه كردم , وقتي ديدم مردم دارن تو ختم فردين به سر و صورتشون ميكوبن انگا ر يه عزيز خيلي نزديكشونو از دست دادن , هم

تعجب كردم هم رفتم تو فكر . تو فكر اينكه چقدر آإم بايد دوس داشتني باشه و معروف واسه اينكه به خاطرش مردم حتي خود زني هم بكنن. تو مراسم و عزا داري هاي امام

حسين همه چي اجباريه. من يه دوستي داشتم كه پدرش تو يه شركت دولتي كار ميكرد. ميگفت تمام كارمنداي شركت بابام رو مجبور كردن كه بيان تو هيئت و اينا يه اجبار

شركت كنن. ولي تو مراسمه فردين هيچ كس به اجبار نيمده بود. همه از رو علاقشون داشتن عزاداري ميكردن.. بدون اينكه زوري پشت سر كسي باشه....

*****

تو ماه رمضون , سخت ترين روز جمعه هاشه.. مخصوصا اگه درس داشته باشي, اگه فردا دو تا امتحان داشته باشي. اينقدر سخته كه من روزمو خوردم !!
****

Wednesday, November 06, 2002

توانايي هاي آدم خيلي زياده... اونقدر يياد كه ميتونه خودشو از لجن بودن به يه جاي خيلي بالا بكشه, ولي...

به نظر من مهم ترين توانايي اي كه يه آدم ميتونه داشته باشه , اينه كه بتونه با حرف زدنش , حالات صورت و لحن بيانش اونقدر رو طرف مقابلش تاثير بذاره تا طرف از خر

شيطون بياد پايين 6 نمره از نمره ورزشش كم نكنه !!
*****
ديروز , يعني 14 آبان يه روز خيلي مهم بود... تولد يكي كه من اين وبلاگمو از اون دارم.... تولد آناهيتا جونم كه واقعا بهم كمك كرد تو طراحي اين وبلاگ...
آناهيتا جون , تولدت مبارك....
Monday, November 04, 2002

ماه رمضون :

سلام.
نمي دونم چرا اينقدر بين خودمو تو فاصله احساس ميكنم. به نظرم اونقدر فاصله داريم كه بيشتر از 6 سالي هست كه بهت روزه بدهكارم. آره , از 9 سالگي كه بهم روزه

واجب شد , با اسمش آشنا شدم , ولي هيچوقت طعم گشنگي و تشنگي رو نچشيدم. آخه تو خونواده ي ما فكر ميكردن كه يه دختر 10-11 ساله اصلا اونقدر توانايي نداره كه

بخواد روزه بگيره. ولي وقتي همون دوستاي 10-11 سالم رو ميديدم كه از زور ضعف و گشنگش رنگشون زرد شده و ضعيف شدن , از لپاي سرخ و تپلي خودم خجالت

ميكشيدم. هميشه , واسه اينكه پيشه اونا خجالت نكشم, صبا قبل از مدرسه مي رفتم جلوي آينه اونقدر به لپام پنكك مامانمو ميزدم تا سفيد سفيد بشه. اونقدر ميزدم كه مثه يه آدم

مريض بيرنگ بشم. تا همه فكر كنن روزم. آخه آدم روزه رنگو رو نداره.......

عيد فطر كه ميشد , همه خوشحال بودن كه ماه روضون تموم شده و تونستن از پس 30 روز گشنگي و تشنگش بر آن. ولي من , عيد فطر كه ميشد , عذاب وجدان ميگرفتم

كه حتي يه روزم نتونستم از پسش بر آم......

ولي امسال......

آره , ماه رمضون , امسال خودم تصميم ميگيرم. خودم ميخوام به تو , اون خدايي كه هميشه اسمش سر زبونمه ولي به هيچ كدوم از كارايي كه گفته عمل نميكنم , ثابت كنم كه

منم ميتونم. بگم دوس داشتنم , عشقم بهتون فقط زبوني نيست... ميخوام عشقمو عملي هم ثابت كنم...ميخوام منم لپام زرد بشه. ميخوام رنگم بدون كمك از پنكك اونقدر بپره و

سفيد بشم كه همه از 2 كيلومتري بفهمن كه من روزم... دلم ميخواد اونقدر ضعيف بشم كه مث بعضي از بچه ها سر كلاس حالم بد بشه... ولي هر چقدر اصرار ميكنن روزمو

نميشكونم...چون به تو و اون پيماني كه امسال با خدام بستم وفادارم......

فردا ميخوام بيام پيشوازت , اينقدر خوشحالم كه حد نداره. آخه بعده 6 سال كه از خوبي هات شنيدم , فردا خودم ميخوام ببينمو لمست كنم..... ميخوام با تمام وجودم احساست

كنم... دلم ميخواد امسال , وقتي وقت افطار بوي غذا و اينا تو كوچه خيابون مياد , منم خوشحال بشم كه تونستم يه روز به خودم مسلط باشم.. نه اينكه مث سالاي قبل از زور

سيري حالم از شنيدن بوي غذا بد بشه.....

منتظرتم.. همين 2 3 ساعت ديگه بايد پيدات بشه
....

يه دختر 15 ساله از درس منطق چي ميتونه بفهمه؟ فردا امتحان منطق داريم...

برم بخونم..... فعلا بايي......
Sunday, November 03, 2002

سامو عليکم ...
زيرشلواري هستم و اين صوبتا ...
عرضم به حضور انورتون که دختر ۱۵ ساله به علت گنديه اکانت تا اطلاع ثانوي در دسترس نميباشد ... لطفا مجددا شماره گيري نفرماييد ...
زت زيات ...


نوشته ي ديروزم رو كه ميخواستم بنويسم كامپيوترم هنگ كرد. ديگه نشد ادامش بدم... حالا ادامه :

ديروز با رعايت حجاب كامل , با ظاهر كاملا دانش آموزي ( يعني خيلي بيريخت ) رفتم مدرسه. اونقدر مقنعم جلو بود جلومو با زور ميديدم.نه به اون شوري شور نه به اين بي

نمكي.به قول بچه ها قابل شناسائي نبودم. حالا بچه هاي طفلي واسه اينكه من ناراحت نباشم هي ميگفتن واي چه خوشگل شدي ! هي هندونه هاي يكي يه من ميذاشتن زير بغلم.

**** چتري هام رفته بود كنار پيشونيم پيدا شده بود.4 سال بچه ها تا ديروز پيشونيمو نديده بودن. ميگفتن پيشونيت از بس بلنده مث بالكون ميمونه ! به يه نتيجه ديگه هم رسيديم

اين كه از بس هميشه چتري گذاشتن رنگ پيشونيمبا بقيه صورتم فرق كرده.يست نور بهش نرسيده يه كم سفيد تر از بقيه صورتمه.

ولي الان كه اينجوري رفتم مدرسه , ديدم واقعا آسمون به زمين نرسيده كه اگه من بدون چتري و با حجاب برم مدرسه. فقط دلم براي دوستام ميسوزه كه 8 ساعت تموم منو بايد

با او ريخت و قيافه تحمل كنن.... آخي.. طفلياي بيچاره.... حالا تصميم دارم يه هفته با حجاب برم , بعد كه ايشالله سر و صدا هاخوابيد دواره روز از نو روزي از نو ! يعني

چتري بذارم.. آخه اينجوري با حجاب يه كم معذبم ! خجالت ميكشم. !
×××××××
8 ساعت رعايت حجاب عقده ايم كرده بود. به جاش تو كلاس زبان جبران كردم!!!!

*************
فردا به مناسبت روز دانش آموز دو زنگ كلاس نداريم ميريم سينما. از الان با مامانم دعوام شده كه فردا چون مدرسه نيست سينما هست من با چتري و تل ميرم مدرسه. ولي

مامانم ميگه نه. آخه من تو خيابون با اون ريخت اسفناك روم نميشه. چيكار كنم؟ تازه اگه هم نذاشت يواشكي ميذارم تو كيفم ميرم تو مدرسه خودمو درست ميكنم. اينجوري

بهتره. نه؟

دختر 15 ساله


دوستان

سردبير خوردم 

فشار

خورشيد خانوم

زهرا

ساره خانوم

شادي خانوم

عمو حميد

آدمه نصفو نيمه

بوي بارون

اشکان ايزو 9002

سعيد ايزو 9002

فرهاد افتخاري 

 

This page is powered by Blogger. Isn't yours?