دختر 15+1 ساله

 
zirshalvari
Saturday, October 26, 2002


برين اينجا ميفهمين جريان از چه قراره.....
وبلاگ هاي بي نهايت محبوب من :
عمو حميد, زير شلواري, روز هاي نوجوان...
من به اينا راي دادم. شماها چي؟

انگاري يه كوه رو فتح كردم.. خسته ي خستم. نميدونم ميخوام تا آخر هفته چطوري دوام بيارم؟نا سلامتي امروز اول هفتس... دارم از حال ميرم. وبلاگمم هم كه ديروز نمي اومد. عمو

حميد كه واقعا ازش ممنونم درستش كرد. اول فكر كردم هكش كردن كه نمياد.. كلي ناراحت شدم. گفتم به ما وبلاگ نويسي نيومده. اگه درست بشه, فقط ميام يه خداحافظي ميكنم بعد

ديگه هيچوقت نمينويسم... بعد ديدم نخير.. هك نشده.. كلي خوشحال شدم...

*********
آخر هفته ايشالله قراره برم باشگاه انقلاب... دارم ذوق مرگ ميشم......
*******
كامپيوترم قاطيه. عمو حميد ميگه فنش سوخته. ممكنه يه چند روزه نباشم ( البته ممكنه) چون دارم ميبرمش تعمير.... ايشالله بخير باشه :D
************
Friday, October 25, 2002

ديشب ميتينگ ساعت 10 با حضور همه بجه باحالا مثل:
عمو حميد.,فردين,بدون خواهر برادرم هرگز,حميد جوننن,كيانوش و خيلي بر و بچه هاي باحال ديگه تشكيل شد.
****
در هر صورت به من كلي خوش گذشت.بجه هاي وبلاگ نويس رو اينقدر با حال تصور نميكردم جز چنتاشون. كه ديشب ديديم بابا همه باحالن عينه هم.......... افتخار چت كردن با احسان كيانفر هم نصيبم شد....
*****
ولي جاي خيليا هم خالي بود. جاي دوستاي خوبم مثل مينا, مائده, سياوش كه از دست مامورا مثل اينكه كتك خورده (سياوش تو كه بچه خلاف نبودي ؟)و...
*******
در هر صورت ميتينگ خيلي عالي بوود. جا داره از همين جا يه تشكر خيلي خيلي خيلييييي جانانه از عمو حميد بكنيم كه ما رو دور هم جمع كرد.
تولدم جبران ميكنم !
****
Thursday, October 24, 2002

سلام. من مائده هستم اول از دختر 15 ساله معذرت می خوام که بی اجازه اومدم اینجا بعدش می خوام بدونم شما برا رفتن تو پرشین بلاگ مشکل ندارین؟؟؟؟؟
من امروز صبح هرکاری کردم نتونستم برم تو پرشین بلاگ:(
همین
فعلا

تندتند حرف ميزد. پيش از آن‌كه بفهمم چه مي‌گويد، قصه‌اش تمام شد. هنوز باورم نميشد كه در يك قدمي يك روسپي واقعي نشسته‌ام. اما او چهره‌اش، نگاهش، حرف زدنش و "

دست‌هايش هيچ فرقي با زن‌هاي ديگر نداشت. وقتي گفت دلش براي بچه‌ها تنگ شده، مثل يك دختر 17 ساله اشك در چشم‌هايش جمع شد. وقتي از كتك‌هاي برادرش حرف ميزد، مثل

.......يك دختربچه دستش را كشيد روي زخم‌هايش. او يك دختر 17ساله "بود.

***********
آدم بعضي موقعا يه چيزايي ميخونه كه باورش نميشه.... هر چند كه واقعي واقعين........


Tuesday, October 22, 2002

عربي....عربي..........و باز هم عربي...

درست الان 2 ساعته دارم عربي مينويسم. چرا تموم نميشه؟ حوصلم سر رفت. تازه هنوز يه درسش مونده..كاش اينقد وسواسي نبودم نميخواستم اين همه رو دفترا و خوشگلي دفترام

وسواس به خرج بدم. فكر كنم اگه وسواس به خرج نداده بودم الان تموم شده بود.وسواسي بودنم بد درديه. نه؟ كلا تو همه ي زمينه ها اينجوريم جز نظافت.مثلا يه درسو 3 بار ميخونم تا

مطمئن بشم ياد گرفتم. يا اينكه ميخوام برم از در خونه بيرون 10 بار در رو هل ميدم تا مطمئن شم بسته شده.بعد 10 ساعت تو راه فكر ميكنم كه در رو بستم؟ يه بار نصفه راه رو واسه

همين برگشتم . آخه به دلم افتاده بود در بسته نشده.!!

رو دوستامم وسواسيم. 1000 بار چكشون ميكنم ببينم دوسم دارن؟ وقتي جواب + باشه , وقتي سر بلند از آزمايش بيرون بيان ديگه ميچسبم بهشون. واسه همينه كه فقط الان 2 تا

دوست صميمي دارم. البته با همه دوستما, ولي خب صميمه صميمي فقط 2 تا !!

************
برم بشينم سر ادامه ي عربي !!!
Monday, October 21, 2002

منتظر يكيم كه آن بشه. نميشه كه. الانه اكانتم تموم ميشه. آخه كجايي پس؟ نكنه رفتي يزد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟بي خبر نريا؟
******
امروز خيلي روز خوبي بود. بهم كلي خوش گذشت.كنفرانس ديني -قرآن داشتم.اينقد خوب ارائه دادم كه كلي واسم دس زدن. هنوز صدا كف زدنشون تو گوشمه. نميدونم چرا اينقد كشته

مرده دس زدنم؟ يكي واسم دس بزنه ذوق ميكنم..امروزم كلي ذوق كردم...
****
داريم ميريم بيرون ددر... با مامانم اينا.... اه..پس چرا آن نشد؟
****
امروز يه بچه اي كه ادعا ميكرد كف بيني و از اين حرفا بلده, فالم رو گرف. ميگفت به پول خيلي زيادي ميرسي, به عشقت وفاداري,, تو آينده خوشبخت ميشيو از اين حرفا. ولي

اصلا ازدواجت موفق نيست. دارم از ظهر تا حالا فكر ميكنم كه چطور با يه ازدواج نا موفق ميشه احساس خوشبختي و از اين حرفا كرد؟والا نميدونم.ميشه همچين چيزي؟

آهان. راستي گفت يه عالمه هم بچه داري. فكر كنم اين يكيو زياد بي راه نگف. چون من چه خيلي دوس دارم. خودمم تو اين فكرم كه بچه زياد داشته باشم.

ولي خداييش در كل زياد به فال و مال و از اينجور چيزا اعتقاد ندارم. من تا حالا 3 4 بار كف بيني كردم تو هر موردش يه چيزي بهم پروندن. سال پيش يكي ميگف بچت عقب مونده

ميشه. اين قدر اومدم خونه حالم گرفته بود..به مامانم گفتم كلي خنديد. ميگفت خيلي هنوز بچه اي. جدي به اين حرفا اعتقاد داري؟؟؟؟
*****
جونمي جون.... آن شد............
Sunday, October 20, 2002

درست 45 دقه پشت خط بودم, وقتي هم با هزارتا شوق و ذوق وصل شدم, تا گفتم گروه آريان گفت؛ تموم شد:. .كلي خورد تو ذوقم.... امسال هم باز نشد برم كنسرت, بازم مثل سال

پيش بايد به سال بعد اميدوار باشم......
****
مامان من ميگه همون بهتر بليط تموم شد. ميگه گروه آريان يه مشت بچه سوسولن.ميگه آخه از چيشون خوشت مياد؟ خب هر چقدرم بگم كه فقط به خاطر آهنگاشون ميرم شايد باور

نكنه. آخه گروه آرين خيلي طرفدار داره......

*****
ايميلم عوض شد. شد :asali_002@yahoo.com. ,يعني اين جديده رو كسي ادد نكنه. چون سر نميزنم. فقط ايميل ......
*******
اكانتم تموم شده. هيچي اكانت ندارمم. دارم ديوونه ميشم.نه ديگه اكانت , نه ديگه اونجوري حوصله. ميام به وبلاگم سر ميزنم دلم واسش تنگ ميشه. حسرت تابستونو

ميخورم كه اون همه وقت آزاد داشتم.الان ميپرسم كه چرا همشو صرف وبلاگ نويسي نكردم؟

*********

از صبح تا حالا هيچي نخوردم.ظرف غذامو دست نخورده برگردوندم. مامانم ميگه مريش شدي, ميگه رنگت پريده. ميگه يكي از علائم آنزژين, بد اخلاق شدنه. آره؟ ولي من كه بد

اخلاق نشدم... فقط يه كم بي حوصله.....
****
از اينكه به خودم مسلط شدم كه موقع دعوا جواب ندم , كلي كيف ميكنم.قبلا آتيشي ميشدم, ولي الان, فقط سكوت...... اين كه ميگن ؛ سكوت هرگز اشتباه نميكند ؛ درسته درسته. تازه الان بهش زسيدم .

*****
" كتاب ساقي گوشه اي از زندگي دختري فراري را نشان ميدهد. از آنچه بود, آنچه شدو آنچه ميتوانست باشد. داستاني درباره ي دختري ياك و ساده كه در جست و جوي خوشيختي,

تمام زندگيش را در پاي ميزقماري به نام عشق ريخت كه برنده باشد اما....."

************
كتاب معركه اي هست. كتابي كه قشنگ احساسات يه دختر 17 ساله رو به زبون آورده بود. كتابي كه فقط يه گوشه از اين تهران به ظاهر زيباي ما رو نشون ميده.

تهراني كه زير پوستش, هزاران بدبختي, پستي, رذلي و .......... خونه كرده....

********
امروز بردم مدرسه خوندمش.274 صفحه ! همش سر زدگا دزدكي داشتم ميخوندم!بعضي جاهاش واقعا گريم ميگرف. ولي از ترس مسخره شدن ازطرف بچه ها , همه گريمو خوردم. اشك

تو چشام جمع ميشد, ولي واسه ايكه كسي نبينه, بيشتر تو خودم جمع ميشدم....

**************
دوس داشتن ميشه از طريق عادتم به وجود بياد. مگه نه؟ من يه بغله دستي دارم كه اول سال ازش خوشم نميومد زياد. ولي الان كه يه ماه داره ميكذره, ميبينم واقعا دوسش داشتم. تمام

اون نفرت, شده عشق. يه عشق خوشگل و دوستانه كه فقط ميتونه يه دختر به دختر داشته باشه....

**********
بليط كنسرت آريان از طريق بازار سياه خريداري ميشود. واسه دو نفر. من و مائده !!!


دختر 15 ساله


دوستان

سردبير خوردم 

فشار

خورشيد خانوم

زهرا

ساره خانوم

شادي خانوم

عمو حميد

آدمه نصفو نيمه

بوي بارون

اشکان ايزو 9002

سعيد ايزو 9002

فرهاد افتخاري 

 

This page is powered by Blogger. Isn't yours?