دختر 15+1 ساله

 
zirshalvari
Saturday, October 05, 2002

اين وبلاگ نويسي خيلي تاثيرات مثبت رو انشاي من گذاشته. مني كه تا سال پيش سر انشا گريم ميگرفت و با اينكه تو دلم كلي چيز بود كه بنويسم, دستم نميرفت كه چيزي بنويسه,

ولي حالا اگه يه چيز كوچولو هم تو ذهنم باشه ميتونم كلي بسطش بدم. مثل الان كه يه موضوع كوچيكي رو كه تو ذهنم جرقه زد رو تونستم تو يه صفحه كامل كلاسور بنويسم.

از تاثيرات خوبه ديگس اينه كه كلي دوسته خوب پيدا كردم. يه چيز ديگه اينكه يه دوسته خيلي خيلي قديميو خوبم , احسان , رو پيدا كردم. آخه اين احسان جونم موقعي كه من 4 سالم

بود دوست داداشم بود. حالا يكي از بهترين دوستاي خودم شده.. احسان وقتي منو ديد 4 سالم بود. حالا شده 15 سالم.اووفففففف.......9 سال گذشته..........

**********

امروز كلي بچه + شدم. درس خوندم.. خوابيدم.. يه نيم ساعتي هم چت كردم.خيلي خوبه ها؟ مني كه تو تابستون 10 12 ساعت آن بودم حالا شده نيم ساعت... اونم واسه ميل چك كردنو وبلاگ نوشتنو اينا...

*********
امروز اولين روزيه ا اول تابستو ن تا حالا پامو از خونه بيرون نذاشتم..يه جورايي داره حسه پوسيده شدن بهم دست ميده......
********
ميخوام برم عضو باشگاه انقلاب شم. از يه طرفم ميترسم برم رو درسم اثر سوء بذاره. پس نتيجه ميگيريم كه حالا نرم ثبت نام كنم ايشالله تابستون برم..انقد باشگاه انقلاب انقلاب كردن دلم ميخواد برم ببينم چه خبره؟؟؟؟؟/
Friday, October 04, 2002

امروز چيزي نبود از ترس و وحشت و تعجب سكته بزنم. آخه يه دفعه اي فروزاناومد تو مسنجر.
تق تق تق..... چراغ فروزان روشن شد....

داشتم ميمردم از ترس. گفتم خدايا چي شده؟ نكنه همه ي اينا شوخي بود؟ نكنه خواستن با انتشار اين خبر يه سري آدم رو مثل من سر كار بذارن؟ووييي..... بهش پي ام كه دادم گفت

من دوست خيلي خيلي صميميشم. از بچه هاي سايت كلكده...... آخه اينجوري نميشه كه... مگه آدم به دوستاش پسوورد مسنجر و ميل و اينا ميده؟ نميدونم والا.. با اينكه بچه ها

ختمش هم رفتن و خودمم زنگ زدم خونشون به داداشش تسليت گفتم, هنوز يه جورايي باورم نميشه.چي ميشه فكر من درست باشه؟

*****************
نكنه هكش كردن؟
Thursday, October 03, 2002

خيلي موقع ها شده كه از دست مامان بابام حرصم ميگيره. خيلي هم بي مورد و بي دليل. مثلا من گاهي موقع ها ( بيشتر روزاي تعطيل و آخر هفته ) دوس دارم بريم بيرون بگرديم.

امروزم با هزارتا زور مجبورشون كردم كه بريم بيرون. واي چه بيرون رفتني. پر از اعصاب خرد كني واسه من. بي دليل امروز از همه چي حرصم در ميومد. مثلا از سرعت كم بابام

پشت فرمون, خاموش كردن راديو ( آهنگ كه نميذارن بذارم تو پخش ماشين دلم به همون راديو خوشه ) موقع پخشه يه آهنگ خوب, و ........... من خودم عاشق سرعت و آهنگ

بلندم. اگه 3 سال ديگه تو خيابون ديدن يه دختر پشت يه ماتيز سفيد ( عاشقشم ) نشسته و صداي ظبتش خيلي بلنده بدونين منم. يكي از نشوني هاي من اينه كه هميشه چتري ميذارم.!!

شناختين ديگه؟؟؟
***********
به مينا, هموني كه اومد تو وبلاگم اونروزي نوشت , واسه ساختن وبلاگ تبريك ميگم.
********
توصيه واسه گوش كردن آهنگه وبلاگم: سايتاي سنگين باز نكنين همزمان با وبلاگ من تا قطع و وصل نشه آهنگ. از عمو حميد گل هم تشكر ميكنم واسه گذاشتن موزيك رو سايت......
*******
شديدا دلم الان ميخواد 18 سالم بود. به خاطر خيلي چيزا.مثل گواهي نامه گرفتن, قبول شدن تو كنكور و از اين برنامه ها. من كي 18 سالم ميشه؟؟؟؟؟؟
*********
تو داستانا خونده بودم تنهايي آدم رو مرد ميكنه. نخونده بودم كه خودخواه ميكنه. شنيده بودم اگه يه مدت تنها باشي,قدر همه چي رو بيشتر از قبل ميدوني. نشنيده بودم كه اگه آدم 1 سال

تنها باشه, پا بزنه به همه چي, به خونوادش,اصالتش, شخصيت قشنگش و افكار سادش... بهم گفته بودن اگه آدم مزه تنهايي رو بچشه, قدر شناس ميشه...ولي....آره ولي هيچكدوم اينا

راجع به برادر من صادق نبود.داداش من استثنا بود؟ يا اينكه همه اون گفته شنيده هام كشك بودن؟تا حالا هر چي شنيدم عكسش از آب در اومده... ميگن محيط خرابه . محيط آدما رو

خراب ميكنه. پس چرا باز تو همين محيط خراب آدمه خوبم پيدا ميشه؟

******************
.........................
Wednesday, October 02, 2002

چه قدم مينا تو وبلاگ من خوب بود . تا اومد يه چيز نوشت كلي نظر دادن.بهش بگم بياد هميشه از اين كارا بكنه !! لل. ولي خوووب دختريه هااااا. خوووووووب. يه دختريه هر

چي پيش بياد ميشه از تو صورتش خوند. يهني اصلا مرموز نيس. من كه از آدماي تيريپ مرموز و موذي خيلي بدم مياد..............شما ها چي؟ كسي كه خوشش نمياد. اينو مطمئنم!

*** واي اين مدرسه ما چقدر لق و تقه. كلي دارم سرش حال ميكنم. آخه مثلا روزي 4 زنگ داريم 2 زنگشو معلم نداريم. اگه هم داشته باشيم معلما ميان داستان تعريف ميكنن يا ميگن

هر جور راحتين ! مثلا برين كتابخونه و حياط و اينا. كلي حال ميده ديگه. بايد قدر اين 2 هفته اول رو بدونيم. چون اگه ندونيم ديگه از دست داديم. فكر نكنم از هفته 2به بعد اينقدر مدرسه

لق و تق باشه. همه جدي ميشن. خلاصه اينكه اين چن روزه حسابي هتله.. هتل 5 ستاره فرزانگان مقدم مهمانان عزيز را گرامي ميدارد.!!!

ولي خداييش كادر مدرسمون خيلي خوبه. همشون خوش اخلاقن. من همشونو دوس دارم....

واي...... راستي ميدونين اونيفورمه مدرسمون چه جوريه؟ مانتو طوسي با مقنعه آبي آسماني. اندشه ديگه ! انده هر چي جوااااتتتت بازي !! ولي رنگه مقنعه ي يه جوريه كه همه رو

كوچيكتر نشون ميده.انگار داري تو مهد راه ميري بچه ها رو وقتي با اين رنگ مقنعه اينا ميبيني ! ولي من از رنگ مقنه ام راضيم. چون يه جورايي بهم مياد.

*****************

واي من اين چن روزه چون نيومده بودم زياد پاي نت مبل باكسم پر شده بود همه نامه ها بر گشت خورده. يه بار ديگه بفرستين لطفا !! خلاصه يه جورايي شرمنده !!

**********
سرما خوردم. بدجوووووووور. صدام يه جورايي بينه خروس و مرغ شده. خدا كنه تو اين چن روز تعطيلي خوب بشم. وگرنه كي رو داره با اين صدا پاشه بره مدرسه؟؟؟

**************

راستي ميدونستيم 5 شنبه ها مدرسم تعطيله؟ دلتون بسوزه.......................

***********
واسه انشاي من كيستم كه واسه ديني بود بهتون گفته بودم, همون نوشته پاييني وبلاگم ( من, خودم و...) رو بردم. خيلي ضايعس مگه نه؟ ولي خب از هيچي بهتره.ميخواس از اين

موضوعاي مزخرف نده. به من چه !! اصلا هر جور خودش راحته .......

*****

اين 3 روز حسابي بايد بنويسم كه اگه تو هفته ننوشتم جبرانشو كرده باشم. راستي, از موقعي كه مدرسه ها باز شده, فكر ميكنم وبلاگم يه جوري شده. عمو حميدم همينو ميگه. شماها هم موافقين؟

**********
معلمامون خوبن. من از همشون راضيم. يه معلم ادبيات داريم اينقدر خوبه فكر كنم اگه تو 3 سال آيده هم همين معلممون باشه ادبيات تو كنكور 100% !

ولي خود منم تو درساي جواتتتت ! استعدادم خوبه ! مثلا تو دوره راهنمايي همش المپياد عربي !!! و ادبيات همش رتبه آوردم . شانس كه نداريم. مردم ميرن المپياد رياضي, ما هم

ميريم عربي !حالا همينشم از بي المپيادي بهتره ديگه. هر چي باشه اسم يه المپياد روشه. همه جا ميرم ميگم آره من المپياديم. بعد مامانم هم واسه كلاس ميگه بچم المپياد رياضيه.بيچاره!

مامان من آرزوي اينكه يه بچه با رياضي خوب داشته باشه رو دلش موند.. يه تست اول همين امسال گرفتن. روزه قبلش داشتم به خودم ميگفتم به خاطر مامانم هم كه شده رو مسايل

ايندفه فكر ميكنم. نتيجه ي اون همه فكر شد -9% !!!

. فكر نكينين تنبلما. اينو هميشه يادتون باشه كه تونستم كنكور هم قبول بشم !! تازه, تو كنكور رياشي رو 8 % زده بودم !!

***************

امروز كلاس زبان داشتم. اولين جلسه از ترم جديد. واي معلممون خيلي ماه بود.دو خط درس ميده بعد ميشينه 2 ساعت داستان تعريف ميكنه. اونم داستاناي باحال باحال خنده دار به

موقع. اولين معلميه كه فكر كنم اينقدر دوسش دارم. 60 و خورده اي فكر كنم سنش باشه. ولي ماشالله مث 20 ساله ها ميمونه تيپش. ....

**************

وراجيم زياد شد. شرمنده !!
اگه خسته ميشين ميتونين نخونين ! هر جور راحتين !

Tuesday, October 01, 2002

واييييييييي چه افتخاري
من مينا هستم... دوست دختر 15 ساله ...الان مدرسه ايم..لل كيبردش خيلي بده.! يه نفر اومد تو سايت گفت برين بيرون!!! پس فعلا باااااااايي

واييييييييي چه افتخاري
من مينا هستم... دوست دختر 15 ساله ...الان مدرسه ايم..لل كيبردش خيلي بده.! يه نفر اومد تو سايت گفت برين بيرون!!! پس فعلا باااااااايي

واييييييييي چه افتخاري
من مينا هستم... دوست دختر 15 ساله ...الان مدرسه ايم..لل كيبردش خيلي بده.! يه نفر اومد تو سايت گفت برين بيرون!!! پس فعلا باااااااايي
Sunday, September 29, 2002

بابا من نميرسم ديگه بيام اينجا چيكار كنم؟ همه چي باز داره تكراري ميشه. درسا,معلما, محيط جديد دبيرستا.. همه و همه داره تازگيشو از دست ميده. هيچي ديگه جذاب نيست. اگه يه

اينگيزه قوي مثل دكتر شدن نداشتم, شايد الان از همه چي بريده بودم. آره, انگيزم همه ي زندگيمه. اونقدر دوس دارم دكتر بشم كه حاضرم هر كاري بگنو بكنم. ولي ميگن قبول شدن

تو رشته ي پزشكي سخته. آره؟ ميگن بايد خيلي خرخون باشي تا بتوني قبول بشي. ميگن بايد 2 سال از خواب و خوراكتو همه چي بزني تا قبول بشي. اينجوريه؟ من اگه از همه

چيم بزنم, نميتونم كه از وبلاگم دست بردارم. ميتونم؟ ميتونم اونقدر نيام بنويسم كه همه خواننده هام پررر؟؟؟؟ نه نميتونم. خيلي واسم سخته. من اينترنتو خيلي دارم جدي ميگيرم.

اونقدر جدي كه دلم يهويي واسه دوستاي تو مسنجرم تنگ ميشه.نبايد بگيرم كه.. ميدونم.. نبايد بگيرم. بايد به خودم بقبولونم كه اينترنت يه دنياي مجازي. تو يه دنياي مجازي كه دوس

داشتن معني نداره كه. داره؟شدم عينه اين مامان بزرگا. به همه ميگم اينترنتو جدي نيگيرينا. همه رو نصيحت ميكنم كه فلان كارو تو اينترنت نكنينا, ولي خودم همشو ميكنم. خب آخه

چون من تنهام. اونا شايد تنا نباشن. من دارم خلاء تنهاييمو با نت پر ميكنم. اگه كسي رو ندارم, يه خط اينترنت دارم كه كلي توش دوسته خوبه, يه وبلاگ دارم كه اونقدر بهش وابسته

شدم كه اگه نيام يه روز بهش سر بزنم كلافه ميشم.. كلي خواننده داره وبلاگم كه هميشه دلگرمي بهم ميدن. . نچ. من بايد بتونم برناممو يه جوري تنظيم كنم كه به همه كارم مثل درس

و وبلاگ نويسي برسم. ولي اگه مامانم گوش نكنه چي؟ اگه بگه فقط 5 شنبه ها ميتوني بياي وبلاگ بنويسي چيكار كنم؟

نچچ..... ميذاره... چارش 2 قطره اشكه. بايد گريه كنم كه بتونم راضيش كنم. آخه گريه هام اگه بخوام سوزناكه. بايد فيلم بيام....... ولي نه.. چه فيلمي؟ واقعيته ديگه... اگه نيام
وبلاگ بنويسم..............دنيا به آخر ميرسه. اينو مطمئنم........

دختر 15 ساله


دوستان

سردبير خوردم 

فشار

خورشيد خانوم

زهرا

ساره خانوم

شادي خانوم

عمو حميد

آدمه نصفو نيمه

بوي بارون

اشکان ايزو 9002

سعيد ايزو 9002

فرهاد افتخاري 

 

This page is powered by Blogger. Isn't yours?