دختر 15+1 ساله

 
zirshalvari
Saturday, August 31, 2002

بابا مثل اينكه به ما معرفي وبلاگ نيومده. مثلا خواستم يه كاري كنم معروف بشم , مثلا مثل سيا كه طرح لوگو ها رو زد. ديدم بابا بچه معروف شدن به اين سادگيا نيست. هه هه, هيچ

كس يه نظرم نداد راجع به اين موضوع. يه كم كنف شدم. حالا بيخيال.....


من حسابي فعلا برنامه خوابم به هم ريخته. شير كاكايو غليظ ( اومالتين) خوردم اصلا خوابم نميبره. از ديشب همينجوري تا الان كه ساعت 1 صبحه يه سره بيدارم.. اعصابم باز يه

جورايي به هم ريخته. بازم داره سر و كله يه نفر پيدا ميشه, بازم اضطرابا داره مياد سراغم.....

اه بابا اين سنه ما هم يه جورايي گيره ها. هر دقه يه نفر , بعدشم همش يادت ميره. يه زمان ميرسه كه فكز ميكني عاشقشي, يه زمان ميرسه كه فكر ميكني ازش متنفري. وقتي

ميخواي واسه دوستت ماجراشو تعريف كني, يه وقت ميرسه كه اشك از شدت دلتنگي تو چشات حلفه ميبنده, يه زمان ميرسه كه اگه دوستت يه حرفي از اون بزنه ميپري بهش كه

ديگه حق نداري اسمشو بياري, اصلا به تو چه مربوط؟.....

15 سالگي هم بد دوره اي يه......

راستي من اگه 16 سال بشه بايد يا اسم وبلاگم چيكار كنم؟ با خودم اين چند روزه خيلي كلنجار رفتم, فعلا به نتيجه اي نرسيدم. فكر نكنم تغييري بدم تو وبلاگم, تو اسمش يا لوگوم.

فقط شايد يه توضيح كوتاه بدم كناره تمپليتم كه من 16 سالمه , 15 سالم نيست..... هي حالا ببينيم تا 4 5 ماهه ديگه چي ميشه....شما هم يه راهي پيش پام بذارين بگين چيكار كنم؟ لل

فردا قراره با دو تا از دوستام بريم كليسا. آخ جونمي اولين باره ميخوام برم كليسا , كلي ذوق و شوق دارم.... يكي ازدوستام ارمنيه. اون يكي هم مسلمونه. حالا بريم ببينيم چي ميشه؟

خدا كنه خوش بگذره. آخه من هر موقع واسه هر چي خيلي ذوق و شوق داشته باشم آخرش اوني نميشه كه من واسش خيلي شوق و ذوق داشتم. هميشه يه جورايي ميخوره تو

ذوقم.حالا خدا كنه اين دفعه اينجوري نباشه.

واي من يه كادو خريدم , حالا واسه كي بماند, ولي اصلا دلم نميخواست كسي بفهمه. يكي از تو خونه بفهمه من واسه كي كادو خريدم ديگه نور علا نور ميشه. دختر 15 ساله بي

خانمان ميشه چون از خونه پرتش ميكنن بيرون. گذاشته بودمش تو كشوم. حالا امروز كه رفتم ديدم دره كشوم بازه يه خورده از كاغذ كادوهه هم بازه. هي منتظرم يكي بياد يه دعواي

حسابي راه بنداره بگه اين چيه بچه جغله تو كشوت؟ دختر 15 ساله و چه به اين كارا.... ولي مثل اينكه خبري نيست. دارم مثل سير و سركه ميجوشم. اگه فهميده باشن......

ذعا كنين كسي نفهميده باشه. , خدا كنه من ماليخوليايي شده باشم... ولي كسي نفهميده باشه, . اگه كسي فهميده باشه.........

به نظر شما كسي فهميده؟
Friday, August 30, 2002

وبلاگ هفته :

وبلاگ اين هفته وبلاگ آقاي هامون هست كه چون 30 سالشونه و لوگوي منو گذاشتن تو بلاگشون, به عنوان اولين وبلاگ واسه معرفي گذاشتم اينجا.

آقاي هامون مثل اينكه خيلي نوجوتن دوسته, چون لوگوي همه برو بچه هاي كم سننو سال مثل من, نيكيتا و ... اونجا بود. وبلاگ آقاي هامون شخصيه. يعني چيزاي شخصيشونو مياد

مينويسه اونجا!

**************
خب وبلاگ هفته راه اندازي شد. نظرتون راجع بهش چيه؟

خب وبلاگ من يه سري تغييرات پيدا كرد, اونم همش با زحمتاي آناهيتا جونم....

راستش من خيلي وقت بود كه داشتم فكر ميكردم چه جوري از كسايي كه لوگوي منو به وبلاگشون اضافه كردن تشكر كنم. راستش دوست نداشتم بيام لوگوشونو به لوگو هاي

هميشگي اضافه كنم. چون هي اگه اينجوري به لوگو ها اضافه كنم بعده چند وقت ديگه صفحم فكر نكنم لود ميشد از بس لوگو ميخواستم بذارم اينجا. پس اومدم يه كاره جديد كردم.

اومدم يه قسمت وبلاگ هفتگي زدم ( يعني آناهيتا جونم زد) . ميخوام اول از همه وبلاگايي رو كه بهم لينك يا لوگو دادنو معرفي كنم.. ( البته اونايي كه زياد معروف نستن) چون

اونايي كه معروف هستن كه ديگه لازم ندارن اينكارا رو. دارن؟

بعد معرفي كسايي كه بهم لينك و لو گو دادن, ديگه خودم هر وبلاگ نسبتا نا شناس رو كه سراغ داشته باشم ميام ميذارم اينجا. اگه لوگو هم داشته باشن خيلي بهتره.

بعد هم اينكه هر نظري راجع به ان كارم هم دارين بگين. تو نظر خواهي يا بهم ميل بزنين. اگه خودتونم اينجا دوس دارين معرفي بشين ميل بزينين.

خب اينم راجع به وبلاگ هفته...

****

زندگي بدون پنير....زندگي بدون لذت.....

اه من هر وقت اين تبليغ رو رو پنيراي كاله ميبينم يه جوري از اين همه اغراق زده ميشم.. يعني اگه پنيراي كاله نبود زندگي هيچ لذتي نداشت؟ بابا عجب حرفا ميزننا!. مثلا ممكنه

بعضي از غذاهاي خوشمزه مثل پيتزا نبود, ولي اگه پيتزا هم نباشه زندگي بازم لذت بخشه. مخصوصا تو تابستون........
.
Thursday, August 29, 2002

نميدونم امشب تو پارك من زيادي خوشگل شده بودم يا اينكه امشب آدمه لات و لوت تو پارك زياد بود كه هي متلك مينداختن؟ هي از هر گوشه كنار راه ميرفتم يكي يه چيزي ميپروند.

خبه حالا تنها نبودم با مامانم بودم . جالبه كه مامانمم حرفاي اونارو واسم ترجمه ميكرد. مثلا ميگف كه اين منظورش از اين حرفه چيه, يا اينكه خودشم يه چيزي رو حرفه اونا ميذاشت

تحويلم ميداد. ميگم نكنه مامانم با اينا دست به يكي كرده بود؟

امروز رفتيم با داداشم هتل هما تو كافي شاپش نشستيم. آخه من بدجوري هوس كافه گلاسه كرده بودم نزديكترين جا اونجا بود بهمون.به نظر من كلي خوب بود خوش گذشت. ولي

به نظر من كافي شاپ با داداش ماداش زياد كيف نميده. با به كسايه ديگه مزه ميده. مگه نه؟

راستي آيدين من چرا هيچوقت تورو آن نميبينم؟ هر موقع ميام نيستي.



روز مادر..........
امروز يا ديروز روزه زن و مادر تو ايرانه, . از يه ماه پيش من واسه همين پولامو تا اونجايي كه ميتونستم جمع كردم كه يه چيزه به درد بخور پخرم. قيمتشم كرده بودم . كلي ذوق و

شوق داشتم كه خالا مامانم چقدر خوشحال ميشه وقتي ببينه اون چيزيو كه ميخواد و لازم داره رو من واسش خريدم. .ولي ....... :))

ولي منو مروز كسي نبرد اون مغازهه كه اون چيزرو بخرم. مجبور شدم از لوكس فروشي دمه خونمون يه چيز كوچولو 2 تومني بخرممممممممممم :)) ولي اوني كه ميخواستم بخرم

15 تومان بود. ولي مامانم با اين كادو كوچولو هه هم خوشحال شد. ولي همش عذاب وجدان دارم كه نكنه كم گذاشتم واسه مامانم؟ حالا از بينه يه سال اومدن يه روزي هم كردن روزه

مادر, نكنه مامامنم خوشحاليش الكي باشه فكر كنه من نخواستم خرجش كنم؟ ولي به خودش اينا رو گفتم , ' گفت كه من ميشناسمت ميدونم خيلي خوبي . همينم از سرم زياده........

واي من عذاب وجدان دارم
:))
واسه مامانم خيلي كم گذاشتم آره؟
Tuesday, August 27, 2002

مثل اينكه دارم يه كم با عرضه ميشم. چون تونستم يه لوگو رو حذف كنم+ اينكه آدرس لينك مايده رو عوض كنم. هورااااااااا............. دختر 15 ساله با عرضه ميشود.

الان از ثبت نام مدرسه اومديم. خيلي خستم. عصر ميام مينويسم...

فعلا....

لل. مثل اينكه با نوشتن من راجع به مدرسه داغ همه تازه شد تو اين مورد. منم نميخوام بگم كه از مدرسه متنفرم. به منم خيلي وقتا تو مدرسه خوش ميگذره. ولي خب به نظر من

هيچي فعلا لذتش اندازه ي چت, وبلاگ نويسي, وبلاگ خوني,, همينجوري الكي ول گشتن و ... نميشه. شايد يالاي پيش واسه باز شدن مدارس خوشحالم ميشدم. ولي چون امسال

وارد يه محيط جديد ( ذبيرستان) ميشم كه كم ميترسم. يعني اضطراب........

خب حالا بيخيال.....

راستي يه وبلاگ جديد هست كه يه دختر پسر 16 ساله مينويسن.. به نظر من خيلي جالبه. دوتاشونم كلي خوش اخلاقن. به اسامي مسعتار اين و اون مينويسن. اون دختره هست. اين

پسره هستش. بي اف جي افاي اينترنتي هم هستن اگه اشتباه نكنم... خلاصه اينكه كلي خوشگل مينويسن...

واي من يه عكس واسه مدرسه گرفته بودم, بعد موقعي كه ميخواستيم عكس بگيريم من يادم نبوده آرايش دارم.بعد امروز كه عكسه رو گرفتم ديدم با آرايش خيلي ضايع شده .! عينه اين

دختراي دانشجو افتادم. مامانمم + بابام كلي دعوا كردن كه تو عكس چرا ديگه دست از اين كارات بر نداشتي...حالا اگه فردا مدرسه اين عكسمو قبول نكنه من كلم ميره بالاي دار. دعا

كنين عكسه دختر 15 ساله مورد قبول مدرسه واقع بشه چون اونجوري اگه نشه دختر 15 ساله شهيد ميشه :))

التماس دعااااا.............................

اگه مدرسه ها باز بشه..........


اگه مدرسه ها باز بشه, من ديگه نميتونم شبانه روزي پاي اينترنت باشم. اگه مدرسه ها باز بشه, من ديگه نميتونم بيام هر روز وبلاگ بنويسم. اگه مدرسه ها باز بشه,دتنگيهاي اينترنتي,

واسه دوستاي چتيت شروع ميشه. گريه هاي پنهاني واسه دوستاي اينترنتيت, تلفناي مخفيانه, فكراي نا مشروع , همه و همش شروع ميشه. دوباره رقابتا, درساي سنگين تيزهوشان بازم

شروع ميشه. اگه مذرسه ها باز بشه, استرساي بل امتحان,دل درداي ساختگي, تقلباي زير چشمي همش شروع ميشه. آره, 24 روز ديگه, تمام بدبختيا واسه محصلا شروع ميشه. كم

خوابيا,خستگيا, با زور نسكافه و قهوه شباي امتحان تا صبح نشستنا, حسرت و انتظار كشيدن واسه تابستون بازم شروع ميشه. اگه مدرسه ها باز بشه, اين همه زحمت كه واسه هيكلم

كشيده بودم كه اينقد خوشتيپ شم , همهش به باد ميره.دوباره پرخوريا, كاسه كاسه برنج خوردنا, 2 تا 2تا بستني خوردنا. ,......

اگه مدرسه ها باز بشه
:
خوشياي منم تموم ميشه ه ه ه ه ه ه ه ..........................................................
Monday, August 26, 2002

نون و دلقك................

اسمه آلبوم جديد محمد اصفهايه. كلي سرش حال دارم ميكنم. بابا ايول. اصفهاني هم از تيريپ سنتي زده به تيريپ مدرن. مثل مدرن تاكينگ تو اين آلبوم تو آهنگ اولش اومده صداشو

با كامپيوتر تغيير داده. از موقعي كه گرفتمش ( يعني همين 2 ساعت پيش ) همينجوري دارم گوشش ميكنم.. يه جوره باحاليه. كلي حال ميده...

راستي تو اين اصلاحيه اي كه اومده اسم وبلاگ سياوشو برده كه باز غلطه؟ به جاي روزهاي نوجواني اومده نوشته روزهاي جواني.... اين آقاي محموديم يه كم حواسش پرته ها؟

من فكر كنم مثلا يه 2 , 3 هفته اي طول بكشه تا آخر عينه آدم نوشته بشه روزهاي نوجواني. مثلا هفته بعد مينويسه زور هاي نوجواني..........!!!!

كاش منم با آقاي محمودي پارتي داشتم اسمم ميرفت تو روزنامه... ..

اه راستي چرا پسرا تا ميخوان با يه دختر حرف بزنن صداشونو اوايي و سوسولي ميكنن؟ فكر ميكنن خيلي كلاسه؟ اهههههه..... من خيلي بدم مياد. صداي مرد بايد مردونه باشه. نه

سوسولي.تازه! تو خصوصيات پسر مورد علاقه من بايد اينم اضافه شه كه پسر مورد علاقه من نباد موقع حرف زدن صداشو نازك كنه, بايد قشنگ محكمو مردونه صحبت كنه....

2 , 3 روز پيش تو روزنامه همشهري يه آگهي ديدم كه نوشته بود انواع cd mp3 600 تومان. خب خيلي ميارزه ديگه؟ من سيدي آهنگ ميگيرم از بيرون 2000 تومن. تازه خودشم كپي! اگه ارجينال بود يه چيزي.. امروز زنگ زدم آقاهه ميگفت ما بانكه سيدي ايرانيمون كامله ولي خارجي هامون نه.گفتم كه مثلا از كيا دارين؟ گفتش كه نميدونم. خلاصه من ديدم اگه 5 تا بگيرم تازه ميشه 3 تومن. مفتتتتت!!! گفتم به سليقه خودتون 5 تا واسم بزنين تيريپ ملايم. حالا آدرس اينا گرفت كه فرده واسم بياره دمه در. اگه شمارشو ميخواين تو نظر خواهي بگين دفعه بعد ميذارم تو وبلاگم شمارشو. الانم ميخواستم بذارم ولي ترسيدم زنگ بزنين مزاحم بشين. البته موبايله....!!

امروز با داش امير صحبت كردم تو مسنجر. ميگفت من يه نظر ديگه داشتم راجع به تو. فكر ميكردم خيلي مغرور باشي. ولي الان كه صحبت كردم ديدم نه.... خبري هم نيست...... ببينم؟ شماها كه اينجوري فكر نميكنين؟

واي وقتي ميرم هر جا ميبينم كه لوگوي منم هس, وقتي ميبينم كه تعداد خواننده هام روز به روز داره بيشتر ميشه, وقتي ميبينم ميل باكسم هميشه پر نامه هس راجع به وبلاگم, وقتي

ميبينم منم دارم واسه خودم بچه معروفي ميشم (لل) اينجست كه كلي ذوق ميكنم. بابا مرسي از كسايي كه واقعا بهم لينك و لوگو دادين. دل دختر 15 ساله با اين حركات خيلي شاد ميشه ! لل.

امروز كه رفتم تو ويلاگ سياوش, ديدم بدجوري زده به تيريپ عاشقي. از شكست عشق با يه دختر 20 ساله حرف زده و... خلاصه اينكه خيلي حالش گرفتس.. ولي خب اين آقا سيا

تو وبلاگش هر چي بنويسه ما از خواننده هاي پر و پا قرصشيم. ولي دور از شوخي واقعا وبلاگ سيا به نظر من بهترين وبلاگه. خيلي دست به قلم قشنگي داره. يه جوري مينويسه كه

اصلا آدم زده نميشه. نوشته هاش هيچوقت خسته كننده نيست. بعضي وبلاگا دفعه اول آدم باز ميكنه خيلي خوشش مياد. ولي وقتي يه كم ميخونه زده ميشه. از بس كه راجع به

موضوعاي شخصي صحبت كرده. ولي ماله سيا.........

خلاصه اينكه آقا سيا تو هر جوري بنويسي ما نوشته هاتودوس داريم. حتي اگه بزني به تيريپ عشق و عاشقي.............

آيدين هم با اينكه كم مينويسه ولي به نظر من جالب مينويسه. ولي حيف كه فونتش فارسي نيست :))

آيدين جونم اومده وبلاگ منو بهترين وبلاگ معرفي كرده./اي خدا چي ميشد همه نظر آيدينو راجه به وبلاگم داشتن؟

همه ميگن اينقد به تعداده خواننده هات توجه نكن... ولي واسه من خيلي مهمه خب. اگه تعداده خواننده واسم مهم نبود همينجوري واسه دله خودم مينوشتم, هيچوقت نميومدم وبلاگ باز

كنم. ميرفتم تمامه اين حرفارو تو يه دفتر چه ياداشت مينوشتم. يه جايي كه بيشتر از 3 نفر نوشته هامو نميخوندن. 1: خودم. 2: مامان! 3 : داداشم .


ولي من هيچوقت دلم نميخواد نوشته هاي شخصيمو خونوادم بدونن. مثلا الان هيچكي از اعضاي خونوادم نميدونن كه من وبلاگ دارم....

دوست هم ندارم كه بدونن.

خب ميخوام از همه كسايي كه بهم لوگو دادم مثل بوي بارون,
پرهام


دكتر صدراي خوشتيپ( راستي من نميدونم چرا اسمشو گذاشته دكتر. چون دكتر نيس كه؟ واسه خودش آقا مهندسيه

و.... تشكر كنم. حالا ميام بازم كسايي رو كه بهم لينك و اينا دادن معرفي ميكنم.

منتظر باشيد...................

راستي... ديروز با دختر ايروني حرف زدم. خيلي ماهه. باهاش صحبت كنين حتما!!


دختر 15 ساله


دوستان

سردبير خوردم 

فشار

خورشيد خانوم

زهرا

ساره خانوم

شادي خانوم

عمو حميد

آدمه نصفو نيمه

بوي بارون

اشکان ايزو 9002

سعيد ايزو 9002

فرهاد افتخاري 

 

This page is powered by Blogger. Isn't yours?