دختر 15+1 ساله

 
zirshalvari
Saturday, August 24, 2002

شما موقعي كه تو خونه نشسته باشين از همه جا بي خبر يه دفه باباتون با يه دوو سي يلوي نو بياد تو خونه شوكه نميشين؟

من كه ديروز همچين اتفاقي واسم افتاد داشتم از خوشحالي ولو ميشدم. هي از سر و كوله بابام ميرفتم بالا ماچش ميكردم. آخه چن وقت پيشا بابام ازم پرسيد كه از چه ماشيني خوشت

مياد؟ منم گفتم سي يلو. حالا نمبدونستم كه اينقد منو دوس داره بره به نظر من و سليقه من بره ماشين بخره. وايييي خيلي خوشحالم...........

شبم بابام واسه شيريني ماشين مارو برد ستار برگر شعبه ميردامادش. ولي اين ستار برگرم با اين كه زياد غذاهاش مال نيست خوب مشتري داره ها؟ من خيلي جاهارو ميشناسم كه غذاش

100 برابر از ماله ستار بهتره ولي هميشه داره مگس ميپرونه.. ولي مامان من هيچ وقت نميذاره از اون جاها غذا بگيريم. چون ميگه كه اينجور جاها مشتري نداره غذاش موندس,
مريض ميشين.پس ما هم ميريم يه جاهايي كه مثله استار برگر شلوغه ولي غذاي زياد تاپي نداره.!

يه مقاله هست تو سايت روزي. اسمش دختر سبيلو هس.. من هنوز نخوندمش ولي با خوندن تيترش ياد ساله پيشه خودم افتادم. ساله پيش من اينقد موهاي پشت لبم پررنگ شده بود بابام
به شوخي گاهي موقعا ميزد پشتم ميگفت: ماشالله دخترم ديگه واسه خودت مردي شدي!

اين حرفش با اينكه واسه ي شوخي اينا بود , ولي خب ناراحتم ميكرد.. هي به مامانم ميگفتم كه بياد واسم بندش بندازه هي ارشاذ ميكرد كه واسه يه دختر 15 ساله زوده كه اين كارارو

بكنه. آخر اينقد بدنداشت كه منم يه روز از خونه بند آرايشي برداشتم رفتم مدرسه دوستام سيبيلمو برداشتن. . تو خونه هم همه فهميدن ولي هيچ كس هيچي نگفت. ديگه هم الان راحت

ميرم آرايشگاه واسه اين كارا.....

ولي من دارم به اين نتيجه ميرسم كه تو خونه سر هر موضوعي سريش بشم اولش شايد دعوام كنن ولي بعدش عادي ميشه. مثلا اون اولا ( يعني همين يه ماه پيش) تا مثلا ميخواستم يه

خط بكشم تو چشم كه خوشگلتر شم , ابام چشم غره ميرفت, مامانم زير لبي غرولند ميكرد..و آخرشم شب كلي دعوا ميخوردم كه دختر 15 ساله كه آرايش نميكنه كه! ولي اينقد كردم اينقد

به حرفشون گوش ندادم كه عادي شده واسشون. حالا بعده يه ماه مامانمم تو اين امر خير !!!! بهم كمك ميكنه.مثلا ميگه چه رژي بزن كه بهت بايد و از اين حرفا. ولي من زياد نميمالما؟

قفط يه كم!!!!!!!

اه راستي اين خط پارس آنلاين كه اينقد ازش تعريف ميكنن مالي نيس كه؟ من اين ماه ازش گرفتم زياد ديسي ميشم. قبلا از نظام پزشكي ميگرفتم يه بارم تو ماه ديسي نميشدم.

. ولي حيف كه الان ديگه ماهانه نميده :))

اگه يه isp خوب سراغ دارين به منم خبر بدين برم از اونجا بگيرم. قيمتشم ماهانه از 25 بالا نره. !!

خب حالا ما ميخوايم با ماشين جديد بريم بيرون. دلتون بسوزه !!!!!!

لل. فكر كنم اگه به جاي دختر 15 ساله اسممو بذارم دختر ماشين نديده بهتر ميشه! نه؟
Thursday, August 22, 2002

سلامم.

اين اينجايي هم كه اومده ليست جديدتريناي ويلاگ فارسي رو گذاشته كم سنو سال تر ار من گير نياورده. اومده منو آخرين وبلاگش گذاشته. . ولي خدا خيرش بده با اين همه نا شكري كه من ميكنم تاحالا 27 نفر از اين ليست به من سر زدن.

يادتونه اون اولا ميگفتم ميانگين تعداد بازديد كننده ها 20 نفره؟ حالا الان ميانگين شده 46 نفر. يعني از 2 برابرم بيشتر شده. تازه اين ميانگينشه. اكثر روزا خيلي بيشتر از اين تعدادم هست. مثلا ديروز 60 و خورده اي آدم بود. خيليييي خوشحال ميشم وقتي ميبينم ملت ميان به حرفاي من 15 ساله گوش ميكنن. درد دلامو ميخونن , چرت و پرتامو گوش ميدن و .....

اين آهنگ گل گلدون تو وبلاگ من خيلي طرفدار پيدا كرده ها!فكر نكنم هر آهنگ ديگه اي به جز اين بذارم اينقدر همه پسند باشه و اكثرا دوست داشته باشن. شما چي ميگين؟ اگه آهنگ پر طرفدار ديگه اي سراغ دارين بهم بگين زحمتشو بدم به آناهيتاجونم. خودمم اين آهنگو خيلي دوس دارم ولي يه كم تنوع كه بد نيست, هست؟

اول سلام.

دوم واقعا از همه ممنون كه هي واسم آفلاين گذاشتن حالمو پرسيدن و گله كردن چرا نمينويسم.
خب حالا يه خبر بد................
از امروز ديگه من هر روز به طوره مرتب مينويسم. ديگه ميخوام همون 15 ساله ي سابق بشم. هموني كه هر روز ميومد با كلي ذوق و شوق وبلاگ مينوشت.هموني كه وبلاگ نويسي و ويلاگ خوني به نظرش لذت بخش ترين كارا بود..........

امروز يه نفر به اسم سعيد واسم آف گذاشته بود كه خصوصيات پسر مورد علاقت چيه؟ گفته بود بهش ميل بزنم جواب بدم. ولي ميخوام اينجا جوابشو بدم .
حالا اينم جواب:
پسر مورد علاقه من بايد چشاش مشكي باشه. پسر مورد علاقه من بايد پوستش سفيد باشه. بي اف آينده من بايد موهاش مشكي باشه. پسر روياهاي من نبايد ريش و سبيل داشته باشه. پسر آرزوهاي من بايد خرخون باشه. بايد تحصيلاتش خوب باشه. پسر مورده علاقه من نبايد لق و سبك باشه. بايد سنگين باشه. پسر مورد علاقه من باد واسه همه الا خودم مغرور باشه. پسر روياهاي من باد شو خ و خوش سر و زبون باشه. پسر مورد علاقه من نبايد زن ذليل باشه. پسري كه تو آينده ميخواد وارد زندگيم بشه بايد به موقعش جدي باشه. نبايد زياد رومانتيك باشه. پسر مورد علاقم بايد عاشقم باشه. نبايد زياد رومانتيك باشه.پسر مورد علاقم بايد نگاهاش به من يه جوري باشه كه من خوشم بياد. بي اف آينده من نباد چشم چرون باشه. بايد چشاشو تا موقعي كه با منه درويش كنه. پسر مورد علاقه من نباد خسيس باشه. بايد قدرمو بدونه. هر از گاهي واسم كادو بخره.(لل ,چه خوش اشتهام من !)
و......
خب اينم از اين.
اگه ميخواستم تمامه خصوصياتشو بگم كلي طول ميكشيد. حوصله نداشتم همشو بگم. حالا بقيش بعدا....
راستي آيدين جونم من امروز وبلاگتو ديدم. مرسي كه بهم لينك و لوگو دادي كلي خوشحالم كردي. راستي من هر موقع آن شدم نديدمت. خوشحال ميشم حالا ببينمت!

اين آيدين جونمو كه ميبينين ,يه پسر 14 سالست. از اون 14 ساله هايي هستش كه اندازه يه آدم 20 ساله ميفهمه . كاميپوترشم 20.! يه آي دي داره كه اسمشو توش غلط نوشته. ميگه اين آي دي و 10سالگي ساختم. بابا خيلي كارش درسته ها؟ من 10 سالگي نميدونستم كامپيوتر چيه!!
ذختر 15 ساله تو 13 سالگي اولين بار پشت كامپيوتر نشست. تو 14 سالگي واسه اولين بار به نت وصل شد. تو 14.5 سالگي با وباگ آشنا شد. يادمه اولين وبلاگي كه خوندم ماله خورشيد خانوم بود. اون موقع خورشيد خانوم اولاي كارش بود. يادمه 3 4 تا بيشتر نوشته نداشت موقعي كه من وبلاگشو دسدم. حالا ماشالله كلي پيشرفت كرده و كلي نوشته +ـخواننده داره.

من نميدونم اون موقع ها كه به نت وصل نبودم وقتاي بيكاريمو چيكار ميكردم؟ الان مثلا ميام وبگردي ميكنم, چت ميكنم و... ولي والا نميدونم اون موقع چيكار ميكردم.شايد مثلا سگا يا پلي استيشن بازي ميكردم. شايد........ يادم نيست حالا....
راستي...... اين وبلاگ عجب خيلي تازگيا گند شده. نميدونم براي چي اينقدر فحش ميكشه به دين, خدا,معصومين و... شايد ميخواد مشتري و خواننده جلب كنه. ولي مهرداد جان, اين رسمش نيستا, يه جايي مزد اين حرفاتو ميگيري بالاخره. ما با هم تو ياهو چت ميكرديم اينقدر كافر نبودي كه حالا بودي. چي شده؟ وسوسه ي تعداد خواننده ي بالا داره تورو اينقدر تحريك ميكنه كه به خدا,خدايي كه من 100% بهش اعتقاد دارم و از ته قلبم ميپرستمش فهش بكشي؟ راستش من با خوندن مطالب تو عذاب وجدان ميگيرم. چون همه چيزمو,همه وجودمو.هستي و نيستيمو مذيونه خدام. خيلي دوس دارم تو ياهو آن شي باهات صحبت كنم.

راستي؟ صحبت كردن با آدم كافر گناه نيست؟
يه چيزي... من مذهبي نيستما! خيلي شيك مك و تر تميز و قزتيم.! فقط اعتقاداتم قويه......
Tuesday, August 20, 2002

سلام.

ميترسم كامي از دستم ناراحت بشه ولي فردا بهش ميل ميزنم توضيح ميدم كه چرا ميگم با حرفت موافقم.

ولي با حرفت موافقم. از موقعي كه اين وبلاگ دونفري شده خودم دارم ميبينم كه ديگه نميام حرفامو اينجا بگم, چون حرفاي من پيش نوشته هاي قشنگ كامي هيچه. چون ميترسم بيام

اينجا بنويسم ديگه كسي درد دلاي من 15 سالرو پيش نوشته هاي قشنگ و بزرگونه ي كامي جدي نگيره. ديگه ميترسم منو همه از اوني كه كوچيكم كوچيكتر ببينن. چون حرفاي

من,مني كه تازگيا رفتم تو 15 سال خيلي بچگونه تر از اونيه كه بخواد از امنيت شبكه هم توش صحبت بشه.يا خواستگارياي تو دانشگاه....

ديگه وبلاگم ,اون مكان دنج واسه درددلام نيست.چون يه نفر ديگه داره اينجا رو با حرفاي قشنگش تصاحب ميكنه.......0

از موقعي كه ننوشتم اينجا يه جورايي دلم گرفته......

دختر 15 ساله.........

سلام كامبيز جان و دختر پانزده ساله
من فكر مي كنم شايد ايده داشتن يك بلاگ مشترك براي شما خيلي هم جالب نباشه. مسلما كامبيز حرفهاي خيلي قشنگي داره در مورد داستانهاي دانشگاهشون و مسايلي كه توي شبكه تجربه كرده و كلا همه چيزهايي كه براي يك پسر بيست و سه ساله جالبه و خيلي ها هم از خوندنش لذت مي برن. ولي من فكر مي كنم من و خيلي هاي ديگه وقتي وبلاگي به اسم دختر پانزده ساله رو باز مي كنيم دوست داريم از مشغوليات ذهني يك دختر پانزده ساله بخونيم. براي خيلي ها جالبه كه بدونن يك دختر پانزده ساله با همه برجستگيهايي كه دختر پانزده ساله ما داره در طول روز به چه چيزهايي فكر مي كنه و چه روحيياتي داره. براي من شخصا يكمي غير منتظره است كه يك وبلاگ صورتي به اسم دختر پانزده ساله رو باز كنم و توش در مورد امنيت شبكه بخوانم! يا داستان خواستگاريهاي دانشگاه.
البته مسلما ميشه يك وبلاگ دو نفره درست كرد اما به شرطي كه از اول موضوع وبلاگ چيزي باشه كه اون دو نفر در اون مشترك هستند.
فكر مي كنم كامبيز هم دوست داره ظاهر وبلاگ رو اونطور كه خودش دوست داره عوض كنه و احتمالا خواننده هاي نوشته هاي شما هم سليقه هاي مختلفي دارند.
بعد از همه اين حرفها من پيشنهاد مي كنم كه كامبيز هم وبلاگ خودش رو درست كنه و آدرسش رو هم به دختر پانزده ساله بده تا بهش لينك بده.
در ضمن از هر دو تون هم معذرت مي خوام كه توي وبلاگ نوشتم و نه كامنت. دوست دارم نظر بقيه رو هم بدونم و البته از همه مهمتر نظر خود دختر پانزده ساله است كه چون چند روزه ننوشته من استنباط كردم از جهتي كه وبلاگش داره ميره چندان راضي نيست.

آناهيتا


دختر 15 ساله


دوستان

سردبير خوردم 

فشار

خورشيد خانوم

زهرا

ساره خانوم

شادي خانوم

عمو حميد

آدمه نصفو نيمه

بوي بارون

اشکان ايزو 9002

سعيد ايزو 9002

فرهاد افتخاري 

 

This page is powered by Blogger. Isn't yours?