دختر 15+1 ساله

 
zirshalvari
Saturday, August 03, 2002

سلام.
داشتم نوشته هاي قبلي دخترك شيطان رو ميخوندم رسيدم انجايي كه خواهرش احضار روح ميكنه.. راستش من اصلا به اين چيزا اعتقاد ندارم. نميگم دختر جونم دروغ ميگه ها ,نه اينو نميگم. ولي مامان باباي من از كوچيكي تو گوشمون خوندن كه همچين چيزايي نيستشو از اين حرفا.ولي كلا خودم خيلي دوست دارم بدونم و همينجور چشم بسته حرفشون رو قبول نكنم.چون با بعضيا كه راجع به اين مورد صحبت ميكنم ميبينم كه اونا قشنگ قبول دارن احضار روح و... واقعا خيلي دوس دارم كه يكي يه بار جلوم اين كا ر رو كنه تا بلكه ايمان بيارم. لل. راستي اين بلاگ عجب بلاگ خيلي جالبي هستش. ولي
يه جا اومده بدجور به من توپيده. حالا علت توپيدنش هم اين بوده كه من گفتم به خدا 100% اعتقاد دارم. اتفاقا من با همين آقا خيلي سر خدا بحث كرديم تو ياهو مسنجر. اتفاقا قانع هم شد به دلايلم. ولي نميدونم چرا اينجوري كرده.. ولي بلاگ باحالي داره.
الان ساعت 5 و نيم صبح. شب باز ميام. راستي اگه نضري راجع به احضار روح و واقعيت اون دارين تو نظر خواهي بگين. عصر باز ميام.......
Thursday, August 01, 2002

هميشه يكي از آرزوهاي نتي من اين بود كه چت مستر شم. از ساله پيش كه با چت آشِنا شده بودم هميشه تو چت روما با حسرت به كسايي كه چت مستر بودن نگاه ميكردم. ولي حالا:
اين آرزوم هم بر آورده شد! من چت مستر سايته نمايان شدم !!!
من آرزوهاي نتي زياد داشتم ولي اكثرا بر آورده شدن. مثلا هميشه اون اولا كه تازه وبلاگ باز كرده بودم تو خواب يا عالمه هپروت هميشه وبلاگمو با آهنگ ,صفحه نظر خواهي و... ميديذم. ولي از موقعي كه آناهيتاي عزيزم اومده و خيلي به من داره كمك ميكنه همه آرزوهاي وبلاگيم هم بر آورده شدن. آناهيتا جونم اومده نقشه دكوراتور وبلاگمو به عهده گرفته منم با خياله راحت نشستم دارم اينجا آماده خوري ميكنم.!! هر موقع ميام به وبلاگم سر بزنم يا آهنگ عوض شده يا لوگوهاي خوشگل خوشگل اضافه شده و خلاصه هميشه اينكه يه جوري خجالتم داده. اينا رو كه اينجا نوشتم خواستم بدونين كه من زياد با عرضه نيستم كه اين همه بلاگمو قشنگ كنم و اينا همش زحمتاي يه نفر ديگست! آناهيتا جونم واقعا ممنونم ازت !!!!!!!!!!!!!!!!
Wednesday, July 31, 2002

سلام
همين الان از ايروبيك اومدم تنم خيلي شل و ول و لشه. دارم جون ميدم. از خستگي. آخه ديشبم تا حول حوش صبح داشتم چت ميكردم طرفاي صبح هم كه خوابيدم خواب ديدم خونمون دزد اومده نتونستم درست حسابي راحت بخوابم.. اگه گفتين آقا دزده كي بود؟ معلم زبانم !!!! بچه هاي مدرسمون ميگفتن كه اگه يه دختر خواب ببينه خونشونو دزد زده اون آقا دزده شوهر آيندشه. يه مدتم مد شده بود كه اگه هر كي يه هفته موقع خواب سوره زلزال بخونه بعد از يه هفته خواب شوهر آيندشو ميبينه. هر كي هم كه از دوستاي من اين كارو كرد خواب دوست پسرشو يا اون كسيو كه دوست داشت ميديد. ولي من اعتقاد ندارم يه اين روش. چون آدم خود به خود اينقدر ظرف اين يه هفته به دوست پسر يا معشوقش فكر ميكنه كه تو ضمير نا خود آگاهش دوست پسرش ثبت ميشه و خواب اونو ميبينه. ولي اگه اين تعبير خوابي كه راجع به دزدا كردن درست باشه يعني من قراره زنه آقا معلممون بشم؟؟؟ استغفرالله.................
Tuesday, July 30, 2002

دختر جوان دانشجو شاد و شنگول پيش مامانش كه در حال پختن كوتلت است مي رود(چرا كوتلت؟ غذاي ديگري به ذهنم نرسيد) و مي گويد:
-مامان من رفتم بيرون ، دير مي آيم.
-كجا؟ ناهار نمي خوري؟
-با بچه ها مي ريم خانه عفاف!
مامان چشمانش از حدقه در مي آيد و مي خواهد داد بزند ولي به خاطر اينكه آبرو ريزي نشود با همان لحن سابق مي گويد :
-چشمم روشن. دلم به دخترم خوش بود كه دانشجويه و مثل ...هاي خياباني نيست. حالا با كي مي خواهي بري؟ ساناز ؟ الهه؟ كي؟
دختر هنوز تو حال و هواي خودش است و شاد و شنگول
-نه مامان . هيچكدام را نمي شناسي. با پسراي دانشكاه قرار گذاشتم!
مامان ، در بين ظروف آشپزخانه دنبال وسيله اي مي گردد كه بر سر دختر بزند. ساتور شايد خيلي خطرناك باشد. آهان! ملاقه پيدا شد. ملاقه در دست مي گويد:
-ببين دختر ...! طرح اين خانه ها رد شد. تازه توي اون خونه ها جايي براي تو نبود. تو واجد شرايط نبودي.حالا برو بيرون تا سر فرصت به حسابت برسم. واي اگه به بابات بگم با اين كبابت مي كنه. هيچ كجا هم حق نداري بري...
دختر باز هم انگار در حال و هواي خودش است. بيشتر حرفها را نشنيده. شنيدن رد شدن طرح و اينكه واجد شرايط نيست ، بدجوري كنفش كرده بود :
-چه بد شد. پس حالا اين دفعه كجا بريم، خسته شدم از بس مزاحم بقيه شدم....
*************************************************
اين هم از آينده خانه عفاف !!

دزديده شده از وبلاگ كيانفر
Monday, July 29, 2002

سلام به همگي!

ميبينم كه تا موضوع نوشتم يه كم سكسي شد 9 تا نظر راجع بهش دادين! جالب بود واسه خودم!
راستي بعضيا تو نظر خواهي بهم توپيده بودن كه يه دختر 15 ساله از اين حرفا نميزنه و ..ولي من كسايي رو ميشناسم از من كوچيكتر و خيلي هم بي پروا تر از من در اين مسايل. از خيليا هم شنيده بدم كه اگه موضوع هاي نوشتم يه كم سكسي تر بشه و به مسايل جنسي ربط پيدا كنه تعداد خواننده هام ,نظراتشون و .... بيشتر ميشه. همينطورم شد. مني كه صفحه نظرخواهيم ماكزيمم 3 تا نظر داشت حالا يه دفه 3 برابر شد. يعني 9 نظر !!!
يه چيزي هم كه ميخوام بگم اينه كه اين چيزايي رو كه من اينجا مينويسم همش حرفاي دله خودم نيست. بعضياش نقله قوله , و بعضياش هم مطالبس هست كه براي خودم جالب بودن و خواستم شماها هم,شماهايي كه وبلاگم رو ميخونين بدونين و تعجب كنين!

ولي يه چيزي.... به نظر خودم م مطالب زير چندش آوره ولي با اين حال من از خوندنش لذت بردم. چون نميدونستم كه همچين فتواهايي هم وجود داره! حالا يه فتوا هم خودم بهش اضافه ميكنم :
18) چت كردن دختر با پسر يا مرد نا محرم اگر از روي شهوت باشد جايز نيست!!!!
****************************************
خب حالا ميخوام يه معما طرح كنم. البته از خودم طرح نميكنم از رو يه كتابه. شايد بد نباشه واسه اينكه بلاگم از حالت يه نواخت و تكراري بياد بيرون روزي يه معما طرح كنم! نضرتونن چيه ,هان؟
و حالا اينم از اوولين معماااا:
***************************
مرد اربي 17 شتر داشت و اينچنين وصيت ميكند كه بعد از مرگش شترانش را يينه پسرانش طوري تقسيم كنن كه به اولي يك دوم, به دومي يك سوم و به سومي يك نهم از شتر ها برسد. چنين چيزي چطور ممكنه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟
********************
جواباتونو تو صفحه نظر خواهي بنويسين. راجع ه جايزه هم بعدا يه فكري ميكنيم!!!!!
راستي......
من گفته بودم هر كي ميل بزنه لينك ميدم و واسش از عكساي تيريپ خنده دار ميفرستم. راجع به عكس واقعا منو ببخشين گفتم كه مادر بورد سوزوندم و درايو سي و ديم فرمت شد و از بيخ همه عكسها ,فايلهاو خلاصه همه چيم پاك شد. شرمنده خلاصه. لينك هم حتما ميدم. فعلا منتظر باشييييننننننن!!!!

دختر 15 ساله


دوستان

سردبير خوردم 

فشار

خورشيد خانوم

زهرا

ساره خانوم

شادي خانوم

عمو حميد

آدمه نصفو نيمه

بوي بارون

اشکان ايزو 9002

سعيد ايزو 9002

فرهاد افتخاري 

 

This page is powered by Blogger. Isn't yours?