دختر 15+1 ساله

 
zirshalvari
Sunday, July 07, 2002


!اينم از يه وبلاگه ديگه, يه سري حرفاي قشنگ ديگه,و يه پسره هم سننو ساله ديگه و از همه مهم تر يه چشم انتظار ديگه واسه اضافه شدن به ليست هودر:
وبلاگ سروش
اميدوارم قدم سروش خوب باشه و با اومدنش اسم دو تامون به لست اضافه شه!
::آميييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييييين!

سلام
خب اومدم امروز اينجا حسابي بنويسم تا تلافي روزاي ديگرو درآرم. راستش موقعي که روز اول ميخواستم وبلاگ باز کنم يادکه که يکي از شرايطش که هودر گذاششته بود اين بود:
داشتن حرفي براي گفتن و نوشتن!
اون موقع يه يک به اين حرفش خنديدم. گفتم مگه ميشه من !!! حرف کم بيارم, ولي حالا ميبينم که اينجوري شده. حرف نميگم کم آوردم شايد اين چت نميذاره به وبلاگ نويسي برسم. ميخوستم مثلا خير سرم ديگه کم چت کنم از سرم بيافته ولي مثل اينکه بدتر شدم.شايد يکي از دلايلش آشنا شدن با بعضيا باشه!! نميدونم حالا با اين اعتيادم به چت موقعي که ميخواد مدرسه ها باز بشه چيکار ميخوام بکنم. فکر کنم همونکاريو بکنم که ساله پيش و غيد امسال کردم: گريه!
ولي يادمه تابستون سال پيش گريم فقط به خاطره دورا از چت بود.ولي عيد استرس و ترس از قبول نشدن تيزهوشان و غيره هم دلايله ديگه ي گريم بودن.. ولي واقعا شکر خدا همه زحمتام به بار نشست, همه آرزوهام بر آورده شد طي امسالو هرچي که از خدا خواستم بهم داد,خدا خيلي مهربونه ,نه؟
منم خيلي دوست داره !!!!!!(گوش شيطون کر(
راستي يه سايتي هست که با دلايله الکي و خيلي چرت و پرت خواسته
خدا رو نفي کنه. واقعا نميدونم راه اندازننده اين سايت کي هست و چرا فکر ميکنه که بدون دين بودن و نداشتن اعتقاد نشونه روشن فکري و تمدن هست,ولي من هيچوقت اينجوري فکر نکردم,چون هروقت خدا رو صداش زدم جوابمو داده,تو سخت ترين شرايط وقتي ازش کمک خواستم کمکم کرده و ........
ولي من ميدونم که يه کم بدم واسه خدا,چون هيچکدوم از کارايي رو که خواسته من انجتم ندادم, نه حجاب, نه نماز حتي يه کاره خيلي خيلي بدم ميکنم که ميدونم همه همسنو سالام ميکنن ولي با اين همه هنوز ترس از گناهم نريخته.....
ولي هيچوقت نيومدم تو کاره ديگرون کار شکني کنم, هميشه جواب همه بديارو با خوبي دادم,حتي اون موقع که شب امتحان فيزيکم دوستم کتابو از رو حسادت ازم کش رفته بود نتونستم و نخاواستم که آبروش تو مدرسه بره و اين موضوع درج 1يدا کنه. ولي اون لحظه اي که برگه هامونو دادن واون شاگرد تنبل نمرش خيلي از من که شاگرد خوبي بودم بيشتر شده بود لحظه بدي بودش,خيلي خودمو نگه داشتم که اون موقع چيزي نگم ولي اشکام زبون من بودن ,ديگه اومدنشون دست من نبود ,وگرنه نميذاشتم که اونا هم بيان.....
ولي اين تابستون واقعا داره بهم خوش ميگذره,يه تابستونه پر استراحت,بدون هيچ دغدغه فکري, راحت راحت.هيچوقت تابستوني به اين خوبي نداشتم. با اين که ساله پبشم اوضاع همينجوري بود,يعني همين امکاناتو داشتم,ولي انقد خوب نبود که الان خوبه.شايد واسه اينه که فکرو آزادتره و تو خونه هم الحمدلله هيچ مشکلي مامان بابا ندارن!!
يه حسسه خيلي خوب دارم, دلم ميخواي يکي آن بشه که نميشه, اگه هم بشه اوضاعش رو به راه نيس! نميدونم چرا ولي دلم واسش تنگ شده!
خب حالا بايد يه تشکر خيلي خيلي جانانه !!! از آقا محسن
بکنم به خاطره ميلش. وبلاگ قشنگي داره اين آقا محسن ما هم!
خب يه ميل جديدم ساختم! اگه به اين ميلمم ميل بدين ميگيرم.
راستي من امسال کنکور آزمايشي شرکت کردماا! کارتمو امروز گرفتم. . مني که تازه سوم راهنماييمو تموم کردم چه به اين کارا! نه؟ ولي خيلي ذوق دارم.من 15 ساله ميرم ميشينم بينه يه مشت بچه کنکوريه 18 19 ساله اداشونو در ميارم يه سري مربع پر ميکنم!!:D
5 شنبه روز کنکوره!!!
اينقد رشته هايي که انتخاب کردم چرته که نگو! غير پزشکيم مشاوره و راهنمايي,البته به صوزت پاره وقت, تمام وقت هم تربيت بدني!!
خب من برم يه خورده به چتم !! رسم. ديگه ميخوام يه کم اينگليسي چت کنم زبانم تو حزف زدن راه بيفته.فعلا هم که ايران کليک خرابه, ميرم تو بدهي.
فعلا باي ي ي ي ي ي ي ي ي .....................


دختر 15 ساله


دوستان

سردبير خوردم 

فشار

خورشيد خانوم

زهرا

ساره خانوم

شادي خانوم

عمو حميد

آدمه نصفو نيمه

بوي بارون

اشکان ايزو 9002

سعيد ايزو 9002

فرهاد افتخاري 

 

This page is powered by Blogger. Isn't yours?