دختر 15+1 ساله

 
zirshalvari
Saturday, June 29, 2002

ميدونم اين چن روزه قاط زدم حسابي.مخم تبلبته تيليته.انگار اومدن عينه آش نذري همش زدن همه مخ و پخ و اينا با هم قاطي شده.دارم فکر ميکنم که اگه تعلق خاطر به کسي نداشتم خيلي خوب بود.شايدم تا چن روزه آينده نداشته باشم. خسته شدم از بس ديسه ديسه کردم.مثله سگا همش به جاي واق واق دارم ميگم ديسه.شايد خودمو راضي کنم که اين دفعه من اونو زيره پا بذارم نه اون. از منت کشي خسته شدم..اون چيزاي زيرم که نوشتم چرته.ديگه عزيزترين توجه نکن. اي روزگاررر,چرا عاشقم کردييييييي............

سلام عزيزترين خوبي؟
ميدونم که نميدوني عزيزه مني,
اما عزيز ترين به من بگو چطور ميشه مرتبا" به كسي گفت عزيزترين در حالي كه در عزيز بودنش شك داري ؟ الان مدتهاست به خودم ميگم چرا گذاشتم بگي دوستم داري واز همه مهمتر چرا به خودم اجازه دادم بهت بگم دوستت دارم ؟!
نميگم دروغ گفتم و حتي نميگم پشيمون شدم ولي فكر ميكنم اگه هنوز با هم فقط دوستان صميمي بوديم اوضاع خيلي بهتر از الان بود !ميدونم كه تو به هيچ وجه قبول نميكردي پس اي كاش همون شب كه با هم سر اينكه من قرار نيست مال كسي باشم دعوامون شد .ميرفتي و من با كمال ميل همهء آه و ناله ها ونفرين ها را قبول مي كردم!!!

عزيز ترين نمي دونم چه چيزي باعث ميشه فكر كنم بين ما فاصلهاي هست كه كوتاه نميشه .نمي خوام بگم ايده آل !نمي خوام بگم تو ايده آل من نيستي ! چون اين كلمه منو ياد دختر خانمهايه، افاده ايه، دم بخت ميندازه كه ميخوان از بين خواستگاراشون يك نفر را انتخاب كنن ! وتو خودت خوب ميدوني كه من براي اين چيزها هم دهنم بويه شير ميده ،هم عُرضه اش را ندارم!؟

ميدونم به هم قول داديم همديگه رو بشناسيم مي دونم به هم قول داديم اونقدر همديگه رو دوست داشته باشيم كه عاشق بشيم مي دونم كه قول داديم رشد كنيم ميدونم كه ..............
اما عزيزترين من در تمام تلاشهام براي رشد كردن، براي عاشق تو بودن و برايه اينكه تو من رو بيشتر بشناسي شكست خوردم و تو حتي ناميدي من را نديدي
يادم نميره اون حرفاي قشنگتو,يادم نميره اون موقع هايي رو که باهام بچه گونه حرف ميزدي, ابراز علاقه هات,وقتايي رو که بهم ميگفتي دوست دارم هيچوقت يادم نميره. عزيزترين,تو خودت نفهميدي که با من چه بازي رو شروع کردي, منم نفهميدم, هيچ کدوممون نفهميديم.شايد اگه بدوني که دوس داشتنم بهت بينهايته بازم برگردي, شايد اگه بدوني چقدر دوست دارم ولي روم نميشه بهت بگم بياي بازم سراغم. اما عزيزترين,اون موقعها هم که با هزارتا خجالت و عرق ريزونم ميومدم بهت عشقمو بروز ميدادم هيچي نميگفتي. ميدونم اونقدر که من دوست دارم تو نداري.اگه داشتي که من الان اينجوري غصه ام نبود. ولي کاش بدوني هنوز چشم به مسنجرمونم. چشم داذم که دوباره يه روز آن شي. ميدونم الان داري اينجا رو ميخوني.من هنوز منتظرم.........
Thursday, June 27, 2002

سلام به همه.2 يا 3 روز بود وب لاگ ننوشته بودم. ولي ايندفعه هم حسشو داشتم هم حالشو, خودمم نميدونم چرا ننوشتم.شايد چون بي حوصله بودم.يا شايد چون کلاسام شروع شده ديگه اوجوريا تنها نيستم. ولي خداييش با اينکه هنوز اسمه وب لاگم به فهرست هودر اضافه نشده ولي ديروز و امروز ميل زياد داشتم. نميدونم منو از کجا پيدا ميکنن با اين گمناميم!ولي خب فعلا از همگي ممنونم بعدا ميام اسمه همه رو تک به تک با يه تشکر جانانه ميبرم.!
من ديگه تو ايران کليکم نميرم.يه سايته چت جديد پيدا کردم که خيلي بچه هاي خوبي داره.اسمشو نميخوام به هيشکي بگم.. نميدونين چه احساس امنيتي ميکنم وقتي ميرم تو اون چا. نه از فحش خبريه نه از اون حرفاي بد بد. همشونم تينجرن.يعني تقريبا هم سنو سالاي خودم. چت نسبتا شلوغيه ولي نسبت به ابران کليک خلوت تره.
راستي هنوز هيچي نشده خيلي منو تو مسنجرشون اد کردن. وقتي اد ميکنين بگين که از برو بچه هاي وب لاگ خون هستين.چون اونجوري خيلي ذوق ميکنمو بيشتر تحويلتون ميگيرم !! راستي اين آقا سياوش که وب لاگه روزاي نوجواني رو مينويسه عجب دست به قلمي داره ها! امروز اونم هم بهم ميل زد هم اددم کرد.خيلي پسر جالبي بود.تو سايتشم بهم لينک داده. همينجا يه تشکر جانانه جانانه ازش ميکنم.! راستي بهم لينک گذاشتن هم يادداد.
اين چند روزه دارم همش از نظر احساسي پسرفت ميکنم.فکر ميکنم d3 منو زير پا گذاشته, ,
فکر ميکنم همه اون حرفا , احساسا چاخان پاخان بوده.اصلا نميدونم چي بگم. خيلي خيلي دارم احساسه غبن و ضرر ميکنم. دارم فکر ميکنم که اگه اون وقتايي رو که همش به d3
فکر کرده بودم رو يه کاره ديگه مثلا درسم ميذاشتم شايد الان معدلم 20 بود.
ميدونم اگه حالا اين بيمعرفتي از طرف من بود شايد الان دعوام ميکرد,ميدونم بهم ميگف ديگه اسممو از مسنجرت ديليت کن. با شايدم قهر ميکردو من بايد منت کشيشو ميکردم. ميدونم منم بايد الان اگه ا ومد همين کارو بکنم,راستش نميتونم .نميدونم چرا .
ولي اين دفعه فرق ميکنه. ميخوام بهش بگم منو تنها ميذاري ديوونه ميشم. شايدم نگم.نميدونم. الان اينجا دارم بلبل زبوني ميکنم ميدونم وقتي بهش برسم مات و مبهوت صفحه مانيتور ميشم و فقط فقط صداي تپش قلبمو ميشنوم.ميدونم اگه بياد سرش غر نميزنم و هر بهانه ي بياره قبول ميکنم.اصلا .....
اصلا نميدونم کجاي من بيچاره به عشقو عاشقي ميخوره که حالا اينجوري درگيرشم.
حالا يه خورده از اين بحثا بيايم بيرون خودم اشکم داره در مياد...
ميگم راستي علامت باي باي ياهو مسنجرو بيارين جلوتون. تازگيا کشف کردم که به جاي باي باي داره ميگه خاک تو سرت.نه؟ به نظر شما شبيش نيست؟ :p!!!
يه آهنگي هس ماله westlife هس.
اسمش soledad هس.
اگه من هر روز اينو روزي صدبار گوش نکنک روزم شب نميشه. آخه خيلي قشنگه. يه آهنگه عاشقونه که واسه يه دختر به اسمه soledad خونده شده. وقتي ميخوننش انگاري اسمه منو صدا ميکنن! کاش d3 اينجوري
واسم فلاني فلاني ميکرد.......
راستي من بهرام رادانو از نزديک ديدم. خونشون چسبدست به خونه اون کسي که من باهاش رفتم خواستگاري.امروز خونه اونا بودمموقعي که داشتم بر ميگشتم از خونشون ديدم يه پسره وايساده دم خونشون کشيک ميده.انگار انتظار داره همه بهش سلام کنن. راستش اصلا من تو نخ اين بازيگرا و اينا نيستم. يه جورايي از همشون بدم مياد. منم سرمو انداختم پايين رفتم. ولي بعدا فهميدم که آره آقا بهرام رادان بوده !!م.....
نميدونم چرا نفرت داره تمومه وجودمو پر ميکنه.فکر ميکنم عينه يه عروسک خيمه شب بازي تو زمينه احساسات معلقم.دوس دارم اينجوري نباشم دوس دارم حالا حلاها ديگه کسيو دوس نداشته باشم.دوس دارم سنگ باشم ديگه عاشق نشم
دوس دارم d3 دوسم داشته باشه. دوس دارم
دوس دارم دوس داشتنم به کسي هدر نره.دوس دارم همه دوس داشتنام دو طرفه باشه.دوس دارم يکي
عاشقم بشه. دوس دارم يکي به من بگه دوست دارم.دوس دارم فکر کنم به اون موقع که يکي اينو بهم ميگه....
خل شدم نه؟!!!!!!!
Sunday, June 23, 2002

سلام.
اومدم اسمه کسيو که بهم لطف کرده و ميل زده رو بگم برم.
ماني جان مرسي از ميلت و ممنونم از اينکه نظرتو گفتي. . خيلي خوشحالم کردي.

آدرسه وبلاگه ماني جان هست:
alijenabkerm.persianblog.com
خيلي قشنگه بخونين.
من بلد نيستم لينک بدم اگه بلد بودم ميدادم. جاي مايده جونم خاليه. دلم واسش تنگ شده نميدونم کجاست. هر جا هست ايشالله خوش باشه. جاي نوشته هاش خاليه.
تا فردا باي....

سلام .
من ديروز وبلاگ ننوشتم چون نه حسسو حالشو داشتم نه وقتشو. ولي امروز ميخوام زياد بنويسم که جبران ديروزم بکنم.
از ديروز کلاساي تابستونيه من شروع شد. ولي يه کم تغييرات تو روزو ساعتش پيش اومد. ميخواين بدونين برنامم چه جوريه؟ اين جوريه:
روزهاي فرد 9 تا 10 ايروبيک, روزهاي فرد 3 تا 5 شنا , البته به صورت آزاد و تفريحي, شنبه و چهارشنبه 6 تا 7:15 زبان و ديگه همبن.
روزهاي فرد بدجوري ساعتامو روزم پره. خدا رحم کنه!!!!
خيليا نميدونن ايروبيک چيه, حالا اينجا من يه توضيح کوچيکي ميدم که بدونين:
ايروبيک يه نوع ورزشه که توام با رقصه همراه با آهنگاي تند, که خيلي واسه تناسب اندام موثره. بهتون توصيه ميکنم که حتما برين !
امروز اوولين جلسه ايروبيک بود پدرم در اومد.اومدم خونه عينه جنازه شده بودم. تا اومدم يه کم خوابيدم تا بتونم واسه شنا انرژي داشته باشم.آخه ديشبشم نخوابيده بودم تا دم دماي صبح مشغوله چت بودم, آخه کسي که باهاش داشتم چت ميکردم حرفاش جالب بود. راستش با حرفاش يه کم منو تو عشق دوست پسرم شک انداخت. به قوله اون از پشته چت عاشقه چيه دوست پسرم شده بودم؟طرز تايپ کردنش؟ يا اون حرفاي قشنگش که هر دختريو خر ميکنه؟ يا شايدم عاشق شخصيت پشت چتيش شده بودم.
نميدونم چرا اينجوري شدم,از يه طرف دوسش دارم از يه طرفم بدجوري ديشب يارو با اين حرفاش شک انداخت تو دلم. ميگم نکنه يارو يکي از هواخواهاي من بوده خوسته با اين حرفاش رقيبو از ميدون به در کنه؟!!! :P
ولي ميدونم دوسش دارم , حالا به هر دليلش مهم نيست. به قوله معروف:
for love there is no reson....
من اسمه دوست پسرمو d3 گذاشتم.
البته پيشه خودما, چون اينجوري اگه يه جا تو خونه رو يه کاغذ بنويسم ديسه دوست دارم کسي نميفهمه ديسه کيه تا بعدا واسم دردسر درست بشه,همونجوري که قبلا يه بار واسم شد.
يادمه يه بار سر زنگ هندسه معلممون يه خط کشيد اسمشو گذاشت :
d3
منم با شنيدن اين اسم رفتم تو روياهاي خودمو نفهميدم که معلمه بيچاره داره دو ساعته که منو صدا ميکنه و همين باعث شد که من يه زنگو تو راهروي مدرسه بگذرونم.
حالا بعدا يه روز مفصل ميام از ديسه ميگم, ميگم چي شد که ما با هم آشنا شديم و چي شد که من يه دفه حس کردم دوسش دارم و....
قرار بود که يکي از دوستاي مدرسم که خيلي با هم دوستيم يه جوري کلاس زبانشو تنظيم کنه که با هم بيفتيم, بعد چند وقت پيش زنگ زد که نشد اونجوري تنظيم کنم , ولي يه جوري تنظيم کردم که مبتونيم هم ديگرو 5 دقه ببينيم. يادم مياد اون روز پاي تل خيلي بهش غر زدم گفتم 5 دقه که چيزي نيس, آخه تو 5 دقه چي ميشه گف و از اين حرفا. آخر قرار شدکه از قبل نامه بنويسيم تو اون 5 دقه به هم بديم. کللي دلمو واسه اين ماجرا صابون زده بودم , کلي نامه حاضر کرده بودم , ولي امروز دوستم زنگ زد که برنامه به هم خورده........
راستش هروقت اين دوستمو ميبينم کل دوره راهنمايي واسم مجسم ميشه.
شيطنتا, حرفا , درددلاو....
روزاي آخر مدرسه, روزايي که قرار بود ديگه تعطيل بشيم و فقط واسه امتحانا بيايم مدرسه, يادمه که منو دوستم هيچ کدوممون يه روزه کامل نرفتيم سر کلاس. مدرسمون يه جايي داره که به منقلب گاه معروفه, رفتيم اونجا نشستيم يه پيک نيک حسابي راه انداختيم. يه دوست ديگمون ميومد واسمون زنگاي تفريح خوراکي مياورد, اون روزم 3 تا امتحان داشتيم. هيچ کدوم از 3 تا امتحانم ما نداديم. معلم زبانم بهم گفته بود اگه نياي امتحان شفاهي زبان بدي واست صفر رد ميکنم.منم ندادم , حالا ميترسم روزه کارنامه برم کارناممو بگيرم يه نمره 14 تو کارنامه ببينم بدجور بخوره تو پوزم. حالا دعاي نادعلي کبير نذر کردم بخونم تا 14 رد نکرده باشه..:)
ميدونم خيلي چرت حرف زدم اين دفه, شزمندم دلم بدجور پر بود! حالا يه کم سبک شدم.......
آخه روزايي که بهم راجع به وبلاگم ميل ميدن خيلي خوشحال ميشم و زيادتر مينويسم .امروزم يه ميل داشتم آخه.بعدا ميگم از طرفه کي.
فعلا باي باي........

دختر 15 ساله


دوستان

سردبير خوردم 

فشار

خورشيد خانوم

زهرا

ساره خانوم

شادي خانوم

عمو حميد

آدمه نصفو نيمه

بوي بارون

اشکان ايزو 9002

سعيد ايزو 9002

فرهاد افتخاري 

 

This page is powered by Blogger. Isn't yours?